تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
بدينسان گذشت تا شورشيان گيلان قزوين را بگشادند و چون زنجان همسايه آنجاست بر آن شدند يكى از سردستگان را با دسته‌اى از مجاهدان بآنشهر روانه كنند . اين كار نابجا نبود ولى بايستى سختى كار را به پيش چشم آورده نيروى بيشترى روانه سازند . تو گويى از پيش‌آمد سعد السلطنه آگاهى نداشتند و اندازه نيروى ملا قربانعلى را كه اينهنگام جهانشاه خان و ديگر سواره‌داران نيز با او بودند نميشناختند . اينست عظيم‌زاده تبريزى را كه يكى از سردستگان مجاهدان و جوان دلير و زباندارى بود با ميرزا على اكبر خان زنجانى كه او هم در دليرى از شناختگان بشمار ميرفت برگزيده و تنها ده تن مجاهد همراه ايشان ساخته روانه گردانيدند . اينان بىآنكه جلوگيرى شود بزنجان درآمدند و بهرام ميرزا حكمران زنجان گريخته بتهران رفت . ملا قربانعلى و پيروانش در بيرون خاموشى گزيدند ولى در نهان بىانديشه نبودند . عظيم‌زاده رشته كارها را در دست گرفت و مجاهدانى هم از آنجا بايشان پيوستند . جوان غيرتمند دمى آرام نگرفته ميكوشيد و با گفتارهاى پر مغز مردم را ميشورانيد و چون مجاهدان از قزوين آهنگ تهران نمودند عظيم‌زاده از ذخيره زنجان يكتوپ با گلوله‌هاى شرابنل و انبوهى فشنگ از بهر ايشان فرستاد و از آنجا كه آوازه فيروزى مشروطه‌خواهان همه‌جا را فراگرفته بود پيروان ملا قربانعلى دم دركشيده خاموش نشستند . ولى چون روز سيزدهم تير مشروطه‌خواهان در كرج شكست‌خورده ببازگشت ناگزير شدند ( چنان كه در جاى خود آورده‌ايم ) اين پيش‌آمد كوچك را در زنجان بسيار بزرگ گرفتند و بدخواهان مشروطه دلير گرديده بر آن شدند پرده خاموشى را بدرند . در آن روزها كسانى از عظيم‌زاده خواستار شدند به مسجد آمده در آنجا بگفتار پردازد و چنين ميگويند اينان را به اين درخواست برانگيخته بودند . جوان پاكدرون بىآنكه آينده را بيانديشد به مسجد درآمد و در آنجا بگفتار پرداخت . ملا قربانعلى پيام فرستاد مسجد جاى اين گفته‌ها نيست و شما بايد از شهر بيرون رويد . عظيم‌زاده پاسخهاى دليرانه داد و چون زنجانيان بسيج كار را ديده و تفنگچى گرد آورده بودند بيك ناگاه شليك برخاسته جنك آغاز شد . عظيم‌زاده و ميرزا على اكبر خان با دسته اندك بيست تنى كه بر گرد سرداشتند خود را بسراى حكمرانى رسانيدند و بجنك ايستادند . ولى