تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
ملايان ديگر بدشمنى اخوند ملا قربانعلى پشتيبانى ازو مينمودند ، زور اخوند بر همه اينها چيرگى داشت و سعد السلطنه زبون‌وار روز ميگزاشت . در تيرماه 1286 چنين رخ داد كه كسانى از بستگان ملا قربانعلى يكى از فراشهاى حكمرانى را كتك زدند و با قمه زخمىاش كردند و با اينحال او را نزد سعد السلطنه فرستاده دشنامهايى پيام دادند . سعد السلطنه يكى از آن كسان را دستگير نموده چوب زد و بندش كرد . ملا قربانعلى اين را دستاويز نموده پيغام فرستاد كه تا فردا بايد سعد السلطنه از زنجان بيرون رود و چون سعد السلطنه ايستادگى نمود فردا پيروان اخوند از سيد و طلبه و بازارى و توپچى و بالابانچى و روستايى گردآمده روى بسراى حكمرانى آوردند . پيش از همه نصر اللّه نامى را بگناه مشروطه‌خواهى با گلوله از پا درآوردند . سپس با پاسبانان حكمرانى زد و خورد آغاز نمودند و چون پاسبانان از خونريزى پرهيز مينمودند به آسانى خود را بدرون سراى رسانيده دست بتاراج گشادند و هرچه يافتند بردند . در اينميان چندتنى از ايشان سعد السلطنه را پيدا كرده گردش را فراگرفتند و با قمه و غداره زخمها بر سر و دوش او زدند . يكى از بستگان حكمرانى با سختى او را از آنجا رها گردانيده به خانه يكى از شناختگان شهر رسانيد كه در آنجا زخمهايش را ببندند و در جاى آسوده‌اى بخوابانند . ولى چون آگاهى بملا قربانعلى رسيد خرسندى نداده كسانى را فرستاد كه در زمان او را بر كالسكه نشانند و از شهر بيرونش كنند . بيچاره پيره‌مرد با آن زخمها از شهر بيرون آمده راه تهران را پيش گرفت و پيش از آنكه به خانه خود برسد در نيمه راه از آسيب زخمها بدرود زندگى گفت . ملا قربانعلى پيش آمد را به گردن مردم انداخته تلگرافى بمحمد عليميرزا فرستاد كه چون سعد السلطنه هوادار مشروطه بود مردم بغوغا برخاستند و او را از شهر بيرون كردند . « 1 » بدينسان ملا قربانعلى مشروطه را از زنجان برانداخت و چون سال ديگر محمد عليميرزا مجلس را بمباردمان كرد رونق كار اخوند بيشتر گرديد . يكسال ديگر نيز
هامش
( 1 ) دوبار شورش زنجان را در روزنامه حبل المتين تهران هر يكى را در جاى خود آورده گذشته از آن خود نگارنده در زنجان جستجوهايى كرده و يادداشتها دارم و در اينجا هردو داستان را بكوتاهى ياد كردم .