ضيزناباد بوده كه فارسىزبانان چون ض در كلامشان نيست آن را طيزناباد گفتهاند . و ضنيرن هم پدر نضيره بنت الضيزن است كه پادشاه حضر ( الحضر ) بوده . و من مدتى پس از اينكه اين مطلب را نوشتم به كتاب فتوح البلدان بلاذرى دست يافتم و ديدم در آنجا نوشته كه طيزنآباد پيش از اين ضيزناباد خوانده مىشد . و به ضيزن پسر معاوية بن عمرو بن عبيد سليحى منسوب است و از كلبى نقل كرده كه ضيزن معاوية بن الاحرام بن معد بن سعد . . . است و از درستى آنچه به نظر من رسيده بود خوشحال شدم . . .
ياقوت گويد اين نام عجمى است و ضيزناباد جايى است بين كوفه و قادسيه بر كنارهء جاده كه جاده حجاج است و ميان آنجا تا قادسيه يك ميل فاصله است .
اينجا اقطاع اشعث بن قيس بن عمر بن الخطاب بود و از باصفاترين جاها بود پوشيده از تاكستانها و درخت و ميخانهها و جاهاى شرابگيرى ( - معاصر ) و يكى از جاهايى بود كه مردم براى خوشگذرانى و لهوولعب به آنجا مىآمدند و آنجا اكنون ويرانه است و اثرى از آن نمانده مگر قبههاى ( قباب ) كه آنها را قباب ابى نواس مىگويند ، و اخبار مردم خوشگذران و بىپروا در آنجا بسيار است كه ذكر آنها به طول مىانجامد ابو نواس دربارهء اينجا اشعارى دارد كه يك بيت آن اين است :
قالوا تنسّك بعد الحجّ قلت لهم * ارجو الآله و اخشى طنيرناباد
يعنى به من گفتند كه بعد از حج به عبادت بپرداز گفتم به خدا اميد دارم ولى از طيزناباد مىترسم .
على بن يحيى گفت كه محمد بن عبيد إله كاتب به من گفت كه از مكه برمىگشتم چون به طيزناباد رسيدم شعر ابى نواس يادم آمد كه گفته بود :
بطيزناباد كرم ما مررت به * الا تعجبت ممن يشيرب الماء
يعنى در طيزناباد تاكستانى است كه من هيچوقت از آنجا نگذشتم مگر اينكه تعجب كردم از اشخاصى كه آب مىنوشند . . . « 1 »
هامش
( 1 ) . معجم البلدان ج 3 / ص 9 - 570