به سلطان منتقل شد ولى نام آن همچنان ايغار يقطين باقىماند « 1 » » .
توضيح : آنچه دربارهء وظيفه ديوانى استانها و تسوهاى سواد نوشته مىشود از روى سياههء ابن خردادبه و قدامه است كه هردو بازنويسى از ديوان خراج اين استانها است كه چنان كه پيش از اين هم ذكر شد به دورههايى قديمتر از دوران اين دو نويسنده بازمىگردد ، و از آن نبايد چنان فهميد كه در دورههاى مختلف تاريخى از اين سنت ديوانى عدول نشده و هميشه خراج آنها همان بوده كه در ديوانها ضبط مىشده ، بلاذرى در فتوح البلدان مواردى را آورده كه از آنها چنان برمىآيد كه در دوران خلفا حكام عرب زياد به ضبط ديوانها پاىبند نبودهاند و نه تنها بر آن مقدار كه مشخص بوده اكتفا نمىكردهاند بلكه بر فرآوردههاى ديگرى هم بجز آنچه از زمان اصلاحات انوشروان معمول و متعارف بود و عمر هم همانها را بهعنوان پايه و اصل پذيرفته بود نيز به دلخواه خود خراج مىبستهاند . چنان كه وقتى مغيرة بن شعبه ، كه شرححال مختصرى از او پيش از اين گذشت ، در زمان عمر كارگزار سواد ( - سورستان ) بود به خليفه نوشت كه در اين حدود ما گونههايى از محصولات هست كه بيش از گندم و جو است و او از آن گونهها ماش و انگور و يونجه و گونههاى كنجد را برشمرده بود كه بر آنها يك هشتم خراج بست در صورتى كه تا آن تاريخ آن محصولات مشمول خراج نمىبودند ، بلاذرى آورده كه او درخت خرما را معاف ساخت . ظاهرا مراد تك درختهاى خرما بوده و نه نخلستانها « 2 » ؛ ولى در روايتى آمده كه عمر از درخت خرما هم آنچه مرغوب بوده كه آنها را نخل فارسى مىگفتهاند از هردرختى ساليانه يك درهم ، و آنچه نامرغوب بوده كه آنها را نخل دقل مىخواندهاند از هردو درخت يك درهم خراج مىستانده و پنبه هم كه از خراج معاف بوده بر هرجريب پنبه هم پنج درهم خراج نهاده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . المسالك و الممالك ، ص 241
( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 331
( 3 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 331