شدن اسلام كسانى را كه به اسلام روى آوردهاند سه چيز قرار داد ؛ يكى اينكه ختنه شده باشند ، و ديگر آنكه اقامهء فرائض كرده و صحّت اسلام آنها ثابت شده باشد ، و ديگر آنكه يك سوره از قرآن را هم بخوانند . چنان كه ملاحظه مىشود شرطهاى اشرس براى پذيرفتن اسلام اهل ذمّه خيلى سختتر از شرط عبد اللّه بن جرّاح عامل عمر بن عبد العزيز بود كه ذكر آن گذشت . بههرحال چون اشرس اقبال مردم را به اسلام در اثر مسامحهء كارگزار خود مىپنداشت او را از تصدّى امر خراج برداشت و شخص ديگرى را به نام هانى بن هانى مأمور خراج آنجا كرد . و شخص ديگرى را هم به نام اشحيذ به او منضم ساخت .
ولى با اين حال صالح هم از دعوت خود بازنمىايستاد و كارگزاران والى را هم از گرفتن جزيه از مسلمانان همچنان منع مىكرد . و چون هانى هم به اشرس نوشت كه مردم همه مسلمان شده و مسجدها برپا داشتهاند ، و دهقانان بخارا هم كه متصدّى جمع خراج بودند نزد اشرس آمدند و گفتند : « ما از كه خراج ( - جزيه ) بستانيم در حالى كه مردم همه عرب ( - مسلمان ) شدهاند . » « 1 » اشرس اين بار ، هم به هانى ، و هم به همهء كارگزاران خود در خراسان و ماوراء النهر نوشت كه از همهء كسانى كه تاكنون جزيه مىپرداختهاند همچنان جزيه بگيرند و آنها هم از همهء كسانى كه مسلمان شده بودند مطالبهء جزيه كردند و با شدّت به وصول آن پرداختند . و چون اين مسلمانان از پرداخت جزيه سرباز زدند هفت هزار تن از آنها از شهر خارج شده و در هفت فرسخى سمرقند اردو زدند و صالح و بسيارى از ياران او هم كه كارگزاران را از گرفتن جزيه از مسلمانان منع كرده بودند به آنها پيوستند .
كمكم كار بالا گرفت و اشرس هم پيوسته بر سختگيرى خويش نسبت به اين مسلمانان مىافزود ، و براى اين كار عامل خود حسن بن ابى العمّر طه را كه پيش از اين از تصدّى خراج بر كنار كرده بود از تصدّى جنگ هم كه يكى ديگر از دو وظيفهء او بود بر كنار ساخت ، و به جاى او كسى به نام مجشر بن مزاحم را به اين كار
هامش
( 1 ) . عبارت عربى چنين است : « ممّن نأخذ الخراج و قد صار النّاس كلّهم عربا »