تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
عبد العزيز فرستاده بود كه در آن دو تن از اعراب و يك تن از موالى بودند . دو مرد عرب نزد او سخنها گفتند ولى آن مولى خاموش بود . چون عمر بن عبد العزيز از او پرسيد تو چرا سخنى نمىگوئى ؟ گفت چه بگويم ، كه بيست هزار تن از ما موالى در كار جنگ و جهاد هستند بىآنكه عطا و رزقى دريافت دارند ، و به همين اندازه هم كسانى هستند كه سابقا اهل ذمّه بوده‌اند ولى بعد مسلمان شده‌اند و از آنها هم هنوز جزيه مىگيرند . و امير ما هم دچار تعصّب قومى است و بر بالاى منبر مىگويد يك تن از قوم من ( يعنى عرب ) نزد من ارزشى بيش از صد تن از اقوام ديگر دارد . او شمشيرى است از شمشيرهاى حجّاج كه با جور و ستم حكومت مىكند . عمر چون اين را شنيد به جرّاح نوشت كه هركس در آن ديار به قبلهء مسلمانان نماز بگذارد جزيه از او بردار . او نخست چنين كرد ولى چون مردم به اسلام روى آوردند و اين امر موجب كاهش درآمد او مىشد ، بر او گران آمد و به عمر نوشت كه استقبال مردم از اسلام براى گريز از جزيه است نه علاقهء به اسلام . و از او خواست كه اجازه دهد براى احراز صدق مدّعاشان آنها را پيش از پذيرفتن اسلامشان بيازمايند تا اگر ختنه شده باشند اسلامشان را بپذيرند و جزيه از آنها بردارند . طبرى كه اين خبر را نقل كرده نوشته است كه عمر در پاسخ او نوشت : « ان اللّه بعث محمّدا صلى اللّه عليه داعيا و لم بيعثه خاتنا » يعنى خداوند محمّد صلى اللّه عليه را براى دعوت مردمان برانگيخت نه براى ختنه كردن آنها و او را از خراسان احضار نمود « 1 » .

اشرس و مردم ماوراء النّهر و جزيهء مسلمانى

داستان جزيهء مسلمانى به همين‌جا پايان نيافت . اين رشته سرى دراز داشت و باعث جنگها و خونريزيهاى فراوان و ويرانيهاى بسيار گرديد . طبرى از جنگى سخن رانده كه ميان مردم سمرقند و ماوراء النّهر از يك‌سو . و اشرس والى خراسان در خلافت هشام بن عبد الملك از
هامش
( 1 ) . طبرى 2 / 1352 - 1355 .