تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اين بود كه پس از پيوستن به مسلمانان هم آن‌ها همچنان در انتخاب محل زيست با انتخاب هم‌پيمانان خود از قبايل عربى و ديگر امورى كه به آن‌ها بازمىگرديد مختار كار خود باشند و شخص يا مقامى ديگر را در كار آن‌ها دخالتى نباشد . آن‌ها اين شرايط و نظائر آن‌ها را كه پيشنهاد كرده بودند همگى را تاكيد بر آن چيزى مىدانستند كه آن را اساس پيوند خويش با مسلمانان مىشمردند و آن اين بود كه آن‌ها فقط اسلام را پذيرفته بودند آن‌هم در ساده‌ترين صورتى كه در آن زمان داشت يعنى يك پيام الهى كه در آن جائى براى قوم و قبيلهء خاصى وجود نداشت چه رسد به قوم برتر بدان‌گونه كه معاويه مىپنداشت و مىخواست خلافت خود را بر آن پايه نهد . اختلاف آن‌ها هم با معاويه از همين‌جا برمىخاست و معاويه هم اين را مىدانست كه آن‌ها حكومت عربى جاهليت گراى او را به جاى خلافت اسلامى ، بدان‌گونه كه آن‌ها اسلام را مىشناختند ، برنخواهند تافت . و به همين سبب هم به چاره‌جوئى پرداخت و چنان كه گذشت به دست كارگزار خود در سورستان يا عراق يعنى زياد بن عبيد ، كه نسب او را در اثر استلحاق « 1 » به زياد بن ابى سفيان بالا برده و او را براى خود به صورت خدمتگزارى فدائى درآورده بود ، به تارومار كردن و دور كردن آن‌ها از كوفه مركز سورستان يا سواد كه در دوران خلافت على ( ع ) مركز خلافت آن حضرت هم بود و پراكندن ايشان در مرزهاى روم پرداخت . كارى كه از آن نتيجه‌اى به دست نياورد جز شدت بخشيدن به مخالفت آنان با وى ، مخالفتى كه پيوسته رو به گسترش داشت تا بدان حد كه آنان را به صورت يكى از نيروهائى درآورده بود كه نه تنها در دوران معاويه و در برابر خلافت او بلكه پس از او هم در تمام دوران اموى در برابر انحراف‌هاى آنان همواره از مخالفان سرسخت آنان به شمار مىرفته‌اند و در اين امر آن‌چنان پايدار و ثابت‌قدم بوده‌اند كه با مقاومت دائم و جنگ و ستيزهاى پراكنده و سرانجام با نبردى گسترده و پىگير تومار
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر در اين‌باره به توضيحى كه در ص 427 از جلد دوم همين كتاب آمده مراجعه شود .