تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كس كه نزديك آن‌ها مىشد ترسناك بود زيرا كه آن‌ها منادى مرگ و نيستى بودند . و مردان ما ( سخن از تاريخ‌نگار رومى است ) پيش از اين هم آن‌ها را آزموده بودند و از آن‌ها بيم و هراس در دل داشتند . همين تاريخ‌نگار در جاى ديگر از گزارش خود دربارهء جنگ‌افزارهاى اين اسواران مىنويسد : « درخشش سلاح‌هاى آن‌ها از دور چنان مىنمود كه آن‌ها خيلى به ما نزديك‌اند . سلاح‌هاى آن‌ها » با هرجزئى از اجزاء ، بدنشان متناسب و هم‌آهنگ است " وى نام فرمانده اسواران را در اين جنگ مرينس
( Merenes )
نوشته كه لا بد شكل رومى نام فارسى او بوده و گويد كه او را با دو پسر پادشاه كه جمعى از بزرگان هم با آن‌ها بوده‌اند در اقليمى كه آن را مرنكس
( Maranx )
ناميده است ديده . وى هنر تيراندازى اين اسواران را بسيار ستوده و آن را چنين وصف كرده . « تيراندازى از هنرهائى است كه گوئى اين ملت از گهواره مىآموزند . اين‌ها كمان خود را با ذراع كشيده و گشاد آن‌چنان مىكشند كه وتر آن به سينهء راست آن‌ها مىرسد و تير در دست چپ آن‌ها است و اين تير هنگامى كه از اين انگشتان ماهر رها مىشود صفيرى ترسناك برمىآورد و از آن زخم‌هائى كشنده به وجود مىآيد » . و باز از جاهائى كه در اين گزارش سخنى از اسواران ايرانى رفته در ذكر اين مطلب است كه سپاه روم در محلى كه اين تاريخ‌نگار آن‌جا را ماگاملكا
( Magamalcha )
ناميده و شهرى بزرگ و داراى باروهاى بلند وصف كرده ، اردو زده بوده ناچار شده‌اند كه به دور اردوى خود هم حصارى ايجاد كنند . از بيم آن كه مبادا غفلة مورد هجوم سواران پارسى قرار گيرند . گويد همه‌ى ملت‌هاى مجاور از دليرى اين سواران در دشت‌هاى باز در هراس‌اند " . دربارهء اساوره يا اسواران به سبب اثر ژرف و گسترده‌اى كه در تاريخ اين دوران داشته‌اند ولى هم خود و هم اثر آن‌ها در تاريخ ناشناس مانده‌اند توضيحات بيشترى در اين كتاب خواهد آمد در اين‌جا تنها به يك نكته در اين