مىخواست آن را به جاى خلافت اسلامى نهد و عرب را همچون قومى برتر حاكم بر امور همهء سرزمينها و مردمانى بگرداند كه به اسلام گرويده بودند ، به پا خيزند و با مقاومت خود او را در هدفهايش ناكام سازند .
الحمراء يكى از نامهائى است كه عربها در بعضى جاها گروه يا طبقهاى از ايرانيان را كه در آن روزگار در تمام اين منطقه نام و آوازهاى داشتهاند به آن نام خواندهاند . نامهاى ديگرى كه عربها در جاهاى ديگر به همين رزمندگان مىدادند عبارت بودند از ابناء در يمن و احامره در كوفه و خضارمه در جزيره ( - جزيره فرات ) و جراجمه در شام و اساوره در بصره « 1 » . نامى كه عربهاى بصره به آنها داده بودند همان نام فارسى آنان يعنى اسواران بود با جمع عربى آن به شكل اساوره .
اسواران ايرانى در تاريخ
اسواران را در تاريخ ايران و در تمام اين منطقه چه پيش از اسلام و چه در دوران انتقال اثرى فراوان و نام و آوازهاى بلند بوده است . در قرن چهارم ميلادى در رويداد جنگ ايران و روم در زمان شاپور دوم معروف به ذو الاكتاف تاريخنگار رومى به نام اميانوس مارسلينوس كه خود در آن جنگ حضور داشته و رويدادهاى آن جنگ را كموبيش به رشتهء تحرير كشيده اين اسواران را در سپاه شاپور چنين وصف كرده است :
ايرانىها در صفهاى منظم حركت مىكردند . منظر اندامها و جنگ افزارهاى آنها چشمگير بود . اسبهاى آنها را هم پوششهاى ضخيم چرمى حفاظت مىكرد . نيروى ذخيرهى آنها را دستههاى پيادهاى تشكيل مىدادند كه زرههاى آنها داراى انحناء و به شكل مستطيل از چرم به هم تنيده درست شده بود و در عقب آنها با نظام حركت مىكردند و پشت سر آنها فيلها در حركت بودند ، آنسان كه گوئى تپههاى متحركى بودند و هيكل درشت آنها براى هر
هامش
( 1 ) . اغانى . در داستان سيف بن ذى يزن و انوشيروان .