على ( ع ) در ميان اسواران ايرانى
جاحظ ، از جمله كسانى كه در گفتار خود دچار لكنت مىشدهاند يكى هم عبيد الله بن زياد والى عراق را نوشته است . مراد وى از لكنت اين است كه برخى از حروف عربى را نتوانند مانند عربها از مخارج آنها ادا كنند و عبيد الله بن زياد را هم از آنرو بهعنوان مثال ذكر كرده كه عبيد الله همچنين بوده است .
جاحظ لكنت عبيد الله را لكنت فارسى خوانده و علت آن را همچنين نوشته كه عبيد الله ميان اسواران ايرانى بزرگ شده بود زيرا مادر او مرجانه پس از زادن عبيد الله و برادرش در خانهء زياد از زياد جدا شده و به شيرويه اسوارى شوهر كرده و عبيد الله را هم با خود به خانهء شيرويه برده و او ميان اسواران بزرگ شده و لهجهء فارسى يافته بود و به سبب همين وابستگى او به اسواران و شيرويه اسوارى بوده كه در خاندان زياد چندين نفر بنام شيرويه ناميده شدهاند . جاحظ از ابو عبيده نقل كرده كه حضرت امير على بن ابى طالب هنگامى كه زياد بيمار شده بود در خانهء همين شيرويه از او عيادت فرمود « 1 » .
آنچه جاحظ نوشته به زمانى بازمىگردد كه على ( ع ) در هنگام خلافت خود در همين سورستان يا عراق و در ميان اسواران ايرانى مىزيسته و زياد هم در خدمت على ( ع ) و يكى از كارگزاران آن حضرت بوده است . زيرا تنها در همين دوران بوده كه اسواران زياد را به چشم دوست مىنگريسته و با او بهگونهاى كه جاحظ نقل كرده مراودهء خانوادگى داشتهاند و شيرويه اسوارى هم مرجانه همسر ايرانى زياد را كه از او جدا شده بود به همسرى گرفته و عبيد اللّه پسر او را هم كه از زياد داشته به خانهء خود برده و همچون فرزندخواندهء خود تربيت كرده است و به همين سبب عبيد اللّه كه در محيطى فارسىزبان بزرگ شده حروف عربى را هم مانند فارسىزبانان ادا مىكرده و همين است كه جاحظ آن را لكنت فارسى
هامش
( 1 ) . البيان و التبيين ، چاپ سندوبى ، ج 1 ، ص 75 - 76 .