داشت برگزيده شده بود . عبد اللّه بن عامر از آنجا كه جوانى ناصالح بود و بزرگان صحابه او را شايستهء چنين كار مهمّى نمىدانستند ، عمل خليفه را در انتصاب او به اين سمت كارى ناصواب مىشمردند ، و پيوسته او را از اين عمل سرزنش مىكردند . ولى خليفه براى سخنان آنها گوش شنوا نداشت و او را همچنان در امارت بصره نگه داشت . و هنگامى هم كه خليفه از سوى مخالفان در تنگنا قرار گرفته بود و از امام على بن ابيطالب براى پراكندن مردم يارى طلبيد ، هرچند آن حضرت درخواست وى را اجابت كرد ولى اين مطلب را هم به او فرمود كه آن روز كه تو را به ترك كارهاى ناروا سفارش مىكردم ( يكى از آن كارهاى ناروا همين امارت عبد اللّه بن عامر بود ) تو نمىشنيدى و برعكس به راهنمائيهاى كسانى چون عبد اللّه ابن عامر و معاوية بن ابى سفيان رفتى تا به اينجا رسيدى . « 1 »
غرض از ذكر اين مختصر در شرححال عبد اللّه بن عامر بيان اين مطلب است كه از شخصى چون او و همرزمان او چنين انتظارى هم نمىرفته كه سفرهاى جنگى آنها به سيستان و خراسان قربة الى اللّه و به قصد تبليغ دين صورت گرفته باشد ، ولى اين امر مانع از آن نخواهد بود كه دربارهء علل و عوامل رويدادهاى اين دوران هم بحث و جستجوئى شود .
طبرى مىنويسد در سال 34 هجرى هنگامى كه مردم بر عثمان نافرمان شده و عامر بن عبد اللّه التميمى را نزد او به رسالت فرستادند تا به صلاح بازگردد و كارگزاران ناصالح خود را ( كه يكى از آنها همين عبد اللّه بن عامر بود ) از كار بر كنار كند ، عثمان كارگزاران خود را خواست تا در كار خود با آنها مشورت كند .
عبد اللّه بن عامر كارگزار او بر بصره به او گفت : رأى من اين است كه اين مردم را به جهاد فرمان دهى تا از تو به جاى ديگر مشغول شوند ، و آنها را در جبهههاى جنگ نگهدار تا رام تو گردند و تمام هموغم آنها به خود و زخم پشت شترهايشان و شپش پشمينههايشان مصروف گردد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر در اينباره نگاه كنيد به طبرى 1 / 2938 و 1 / 2969 و 1 / 2990 .
( 2 ) . طبرى 1 / 2932 .