موضوع آن شجاعت و پشتكار سيف و مروت و جوانمردى خسرو انوشروان و دليرى سپاهيان ايران در يمن است مىيابيم . « 1 »
شاعر در اين قصيده جنگ لشكريان ايران و سيف را با سپاهيان حبشه و انگيزه هريك از دو طرف را چنين بيان مىكند :
جيش يقاتل لاستقلان قحطان * جيش يقاتل لاستعباد قحطان
يعنى يك لشكر براى استقلال قحطان ( يعنى اعراب ) مىجنگند و يك لشكر براى برده ساختن قحطان .
علل حسن شهرت ايرانيان در يمن
در جستجوى علت يا علتهاى اين پديدهء تاريخى چنان كه گفتيم با معيارهاى امروز كمى نامعتاد است و به همين جهت هم احتياج به بحث و بررسى دارد در وهلهء اول جز يك علت كه در كتابهاى تاريخ و ادب و روايات عربى هم بهعنوان علت اصلى منعكس گرديده به چشم نمىخورد و آن دادرسى خسرو انوشروان در حق سيف و بازگرداندن سلطنت موروثى حميريان كه از اعراب قحطانى بودند به ايشان است ، ولى با كمى تأمل روشن مىشود كه اين امر هرچند اثر بسيار در ايجاد يا تقويت اين حسن شهرت ايرانيان بخصوص از جنبهء عاطفى و انسانى داشته و يكى از علتهاى مهم اين امر بوده ليكن نمىتوان آن را تنها علت اصلى شمرد زيرا سلطنت سيف در يمن بيش از چهار يا پنج سال
هامش
( 1 ) . اين قصيده را شبلى الملاط در سال 1921 مسيحى در سالن دانشگاه امريكائى بيروت ايراد كرد و اصل آن را در جلد دوم كتاب درس اللغة و الادب تأليف نويسندهء اين كتاب از انتشارات دانشگاه تهران چاپ دوم ، بيروت 1338 ، از ص 124 تا ص 129 خواهيد يافت . شاعر اين قصيده را با اين ابيات پايان مىدهد :و عاد اصحاب كسرى تاركين لهم * فى العرب سمعة ابطال و شجعان
و عف كسرى فلم يطلب بما صنعت * رجاله من جميل غير شكرانيعنى مردان كسرى در حالى بازگشتند كه براى خود در ميان اعراب شهرت پهلوانان و دلاوران را به جاى گذاشتند و كسرى هم بخشيد و در برابر آن نيكيها كه مردان او كردند جز سپاس و حقشناسى چيز ديگرى نخواست .