تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
زدود زيرا پيوسته او را مردانى شمشيرزن و نيزه‌گذار بودند كه از صنعا يا عدن دفاع مىكردند » . « شما فرزندان همان ولىنعمتان بخشنده هستيد و ما هم فرزندان همان كسانى هستيم كه از فضل و انعام شما برخوردار بودند . « 1 » » همين حسن حق‌شناسى و اداى وظيفه‌اى كه شاعر گمان مىكرده در مقابل آن نيكيها به گردن داشته او را واداشته قصيدهء معروف خود را كه ناقدان ادبيات عرب آن را واسطة العقه ديوان بحترى و از عيون شعر عربى دانسته‌اند « 2 » در وصف كاخ سفيد مداين ( ابيض المدائن ) كه به طاق كسرى معروف شده بسرايد قصيده‌اى كه با اين بيت شروع مىشود :
صنت نفسى عمّا يدّنس نفسى * و ترفّعت عن جدا كل جبس « 3 »
و به مناسبت قافيهء آن به سينيه بحترى معروف شده . بحترى در پايان اين قصيدهء بلند كه جمعا 56 بيت است پس از يادآورى از گذشته پر رونق و شكوه آن كاخ و حالت ويرانه و اسفبار موجود آن انگيزه خود را در سرودن آن قصيده چنين بيان مىكند . « اين كاخ درخور آن است كه من آن را با اشكى يارى دهم كه وقف بر عشق
هامش
( 1 ) . اصل اين ابيات چنين است :هل لكم فى يد يزكو الثناء بها * و نعمة ذكرها باق على الزمن ان تفعلوها فليست بكرا نعمكم * و لا ببدء اياديكم لدى اليمن ايام جلّى انوشروان جدكم * غيابة الذل عن سيف بن ذى يزن اذ لا تزال له خيل مدافعة * بالضرب و الطعن عن صنعاء او عدن انتم بنو المنعم المجدى و نحن بنو * من فاز منكم بفضل الطول و المنن( مروج الذهب 2 - 206 ) . ( 2 ) . ناقدان ادب عربى اين قصيده را از آن جهت كه شاعر در انشاء آن از تنگناى اوصاف محسوس و محدود بد انسان كه در قصائد و صفيه معمول است خارج شده و با شهپر خيال در جهانى گسترده‌تر و غنى از عواطف انسانى و تأملات روحى سير مىكند عاليترين قصائد او و يكى از قصائد برجستهء شعر عربى مىدانند . ( 3 ) . يعنى من خود را از آلودگيها مصون داشتم و از انعام لئيمان برتر گرفتم .