مجلس خواند و ابن عبّاد رازى از شعراى آن زمان كه در آن مجلس حضور داشت اين بيت را بدين صورت تغيير داد و احمد بن سعيد هم آن را به همين صورت خواند .
اشرب هنيئا عليك التاج مرتفعا * بالشاذ ياخ و دع غمدان لليمن
فانت اولى بتاج الملك تلبسه * من هوذة بن على و ابن ذى يزن « 1 »
ظاهرا ايرانيان يمن در تمام دوران حكومت خود در آنجا از نام نيك و حسن شهرت برخوردار بودهاند . و حتى در حديثى هم كه از پيغمبر اكرم روايت شده و در آن ذكرى از بعضى از همين فرمانروايان ايرانى يمن رفته است اثرى از همين نام نيك ايشان ديده مىشود .
توضيح اين مطلب اجمالا چنين است كه پس از مسلمان شدن ايرانيان يمن در آن سرزمين شخصى به نام اسود عنسى به دعوى پيغمبرى برخاست و گروهى از اعراب را به دور خود گرد آورد و غافلگيرانه به صنعا پايتخت يمن حمله برد و آنجا را تصرف كرد و فرمانده ايرانى آنجا را هم كشت و با سرعت برمناطق ديگر يمن هم دستيافت و فرستادگان پيغمبر اكرم هم كه پس از مرگ باذان فرمانرواى ايرانى از سوى آن حضرت به بعضى از مناطق يمن اعزام شده بودند تارومار شدند ، در اين هنگام كه كسى را ياراى مقاومت نمانده بود نخست دو تن از سرداران ايرانى به نامهاى فيروز و دادويه باسواران خود در برابر او قيام كردند و با قيام آنها چند تن از عمال پيغمبر هم به آنها پيوستند و سرانجام به شرحى كه در تاريخها آمده فيروز بر اسود غلبه كرد و او را كشت و اين فتنه را كه
هامش
( 1 ) . يعنى بر فراز شاذياخ ( كاخ طاهر در خراسان ) بنوش كه گوارا باد بر تو تاج و غمدان را براى يمن بازگذار زيرا تو سزاوارتر هستى كه تاج سلطنت را برسر نهى از هوذة بن على و پسر ذى يزن .
هوذة بن على هم كه در اين شعر آمده در دوران خسروپرويز يكى از بزرگان قبايل عرب و امير يمامه بوده كه در قلمرو خود حفظ امنيت و پاسدارى كاروانهايى را كه ميان يمن و ايران آمد و رفت مىكردهاند برعهده داشته و از طرف آن شاه به سبب خدماتى كه كرده بود يك كلاه قيمتى تاج مانندى به او اعطا شده و مورد تكريم قرار گرفته بود و به همين مناسبت او را ذو التاج خواندهاند . اغانى ، ج 16 ، ص 149 .