تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
ملك ظفار از آن كيست ؟ - از آن حميريان نيك‌سرشت نيكوكار ملك ظفار از آن كيست ؟ - از آن حبشيان بدسرشت بدكردار ملك ظفار از آن كيست ؟ - از آن ايرانيان آزاده ملك ظفار از آن كيست ؟ - از آن قريشيان بازرگانان ملك ظفار از آن كيست ؟ - از آن حميريان كه بدانها بازمىگردد « 1 » ولى در عباراتى كه در قرن بعد در مروج الذهب مسعودى نقل شده همين مطالب با شعر منظوم بيان شده . مسعودى گويد كه اين اشعار را بر دروازه ظفار به خط اول ( - خط قديم ) بر سنگ سياهى نوشته يافتند . ترجمه اشعار به فارسى چنين است : روزى كه ظفار را بنياد نهادند از او پرسيدند تو از آن كيستى ؟ گفت از آن حميريان نيك‌سرشت نيكوكار . آنگاه پرسيدند پس از آن ؟ گفت ملك من از آن حبشيان اشرار است . آنگاه پرسيدند پس از آن ؟ گفت ملك من از آن ايرانيان آزاده است . آنگاه پرسيدند پس از آن ؟ گفت ملك من از آن قريشيان بازرگان است . آنگاه پرسيدند پس از آن ؟ گفت ملك من به حميريان بازمىگردد « 2 » .
هامش
( 1 ) . اصل نوشتهء ابن خردادبه چنين است : « و وجد على باب مدينة ظفار مكتوب : لمن ملك ظفار ، لحمير الاخيار - لمن ملك ظفار ، لحبشه الاشرار لمن ملك ظفار ، لفارس الاحرار - لمن ملك ظفار ، لقريش التجار لمن ملك ظفار ، لحمير يحار - اى يرجع الى حمير ( المسالك و الممالك ، ص 145 ) . ( 2 ) . عبارت مسعودى چنين است : و كان على باب ظفار مكتوبا بالقلم الاول فى حجر السود ما صورته . يوم شيدت ظفار قيل لمن انت - فقالت لحمر الاخيار ثم سيلت ما بعد ذاك فقالت - ان ملكى للاحبش الاشرار ثم سيلت ما بعد ذاك فقالت - ان ملكى لفارس الاحرار ثم سيلت ما بعد ذاك فقالت - ان ملكى الى قريش التجار ثم سيلت ما بعد ذاك فقالت - ان ملكى لحمير سيحار . ( مروج 2 ، 211 ) . كلمه‌اى كه در اينجا سيحار آمده در روايت ابن خردادبه كه پيش از اين نقل شد يحار است و در -