تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
دوره‌هاى اسلامى هم كشيده شد ، و در قرآن مجيد هم اشاراتى بدان مىتوان يافت . آنچه در ادبيات يا قصه‌ها و داستانهاى ملّى دربارهء رويدادى منعكس مىشود نمودارى است از احساسات و عواطف واقعى و بىپيرايه ، بنابراين براى درك صحيح هرملتى يا رويدادهاى تاريخى مربوط به آن ملت بهترين و مطمئن‌ترين راه مراجعه به ادبيات و روايات تاريخى آن مردم است . چون در اين مورد به روايات تاريخى و ادبيات عربى و يمنى مراجعه كنيم خواهيم ديد كه هم در ادبيات و هم در تاريخ عربى هرجا كه به مناسبتى سخنى از دوران حكومت ايرانيان مىرود و يادى از رويدادهايى كه منجر به آمدن ايشان به يمن گرديده مىشود هميشه اين يادآورى توأم با نوعى حق‌شناسى و احترام و سپاسگزارى نسبت به ايرانيان است ، و اين امر اگر با معيارهاى امروزى خلاف انتظار و شايد هم غيرعادى بنمايد ولى واقعيتى است كه براى روشن شدن تاريخ آن دوران و درك صحيح معيارهايى كه در آن روزگار بر روابط ايرانيان و اعراب حكمفرما بوده ناچار بايد بدان توجه شود و علل و عوامل آن مورد بررسى قرار گيرد . اين كه گفتيم اين امر با معيارهاى امروزى خلاف انتظار و شايد هم غيرعادى به نظر مىآيد براى اين است كه برطبق اين معيارها غلبه مردمى بر مردم ديگر و حكومت بر آنها به هراسم و عنوانى هم كه باشد در اصل به قصد تحميل اراده و بهره‌كشى از آن مردم صورت مىگيرد و دست يافتن به اين مقصود به طبيعت حال گاه با خشونت و حق‌كشى و احيانا زورگوئى و ويرانگرى توأم مىگردد و تحمل اين امور براى ملت مغلوب خالى از رنج و عذاب درونى نيست رنج و عذابى كه اگر در ظاهر هم قادر به ابراز آن نباشند بارى سايه‌اى از اندوه و غم و آه و افسوس بر قصه‌ها و داستانها و مثلهاى عاميانه آنها مىافكند و به نحوى كه در ادبيات تدوين يافتهء آنها هم منعكس مىشود همچنانكه دربارهء دوران تسلط حبشيها بر يمن اين سايه غم و اندوه را در آن قسمت از ادبيات عربى كه يادآور آن دوران است به وضوح مىبينيم و نمونه‌اى از آن را هم در جاى خود در همين