كتاب ديديم . ولى وقتى با همين معيار به آنچه دربارهء دوران حكومت ايرانيان بر يمن در روايات و قصهها و داستانهاى محلى و انعكاس آنها در ادبيات و تاريخ عربى مراجعه مىكنيم نه تنها چنين اثرى نمىبينيم بلكه درست عكس آن را مىيابيم و اين همان چيزى است كه نياز به بحث و بررسى دارد .
نخستين نكتهاى كه در اين بحث و بررسى جلب نظر و توجه مىكند اين است كه ايرانيان در نوشتههاى ادبى و تاريخى عربى چه يمنى و چه غيريمنى نه با صفات زشت و نكوهيدهاى كه معمولا ملتهاى محكوم حاكمان را به آن نام مىخوانند بلكه با صفات پسنديدهاى همچون احرار در يمن يعنى آزادان يا بنو الاحرار و ابناء الاحرار يعنى آزاد آزادگان يا كوتاهشدهء آن الابناء خوانده مىشوند كه اين عبارت اخير يعنى الأبناء همچون علم و اسم خاص براى آنها به كار مىرود . در روايتى كه ابن خردادبه و مسعودى دربارهء ظفار مركز حضرموت و پايتخت قديم يمن آوردهاند عباراتى را نقل كردهاند كه به گفتهء آن روايت به خط حميرى بر سر در دروازه ظفار نوشته بوده . اين عبارات كه در قالب سخنان حكيمانه كوتاه است بيانكنندهء دورههاى مختلف تاريخى است كه بر يمن و ظفار پايتخت آن گذشته و اقوام مختلفى كه بر آنجا فرمان راندهاند كه به ترتيب نخست حميريان صاحبان اصلى يمن هستند آنگاه حبشيان و پس از ايشان ايرانيان و سپس قريش كه مراد مسلمانانند و سرانجام دوباره حميريانند كه اين سرزمين به آنها بازمىگردد . در اين عبارت هريك از اين اقوام به صفتى خوانده شدهاند كه صفت شناختهشدهء آنها بوده ، خود حميريان يعنى صاحبان اصلى آنجا به صفت اخيار ( جمع خيّر - نيكسرشت و نيكوكار ) و حبشيان باصفت اشرار ( جمع شرور - بدسرشت و بدكردار ) و ايرانيان باصفت احرار ( جمع حر - آزاده ) و قريشيان باصفت تجار ( جمع تاجر - بازرگان ) ياد شدهاند و اينها صفاتى بودهاند كه يمنيان و اعراب آنها را به تناسب دريافتى كه از آنها داشتهاند بدان صفات ستوده يا نكوهيدهاند . عباراتى كه ابن خردادبه در قرن سوم هجرى نقل كرده به صورت نثر آهنگين و مسجع است و چنين ترجمه مىشود :
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص١٧٣