به خود مىخوانده از آن دسته كه خطر دريا را به جان مىخريدهاند نه مردم سلامتطلب را از آن دسته كه سعدى گفته :
به دريا در ، منافع بىشمار است * وگر خواهى سلامت بر كنار است
مقدسى حكايتى از سرگذشت خود را در عدن نوشته كه براى درك محيطى كه بر اينگونه مراكز دريائى حاكم بوده ذكر آن بىفايده نخواهد بود نوشته است :
« من هنگامى كه به درياى يمن سوار شدم چنين اتفاق افتاد كه با ابو على حافظ مروزى در « الجلبه » برخورد كردم و چون يكديگر را شناختيم گفت من به خاطر تو دل مشغول شدم گفتم چرا ؟ گفت مىبينم تو مردى هستى كه راه خوبى را دنبال مىكنى كار نيك و مردم نيكوكار را دوستدارى و به كسب علم راغب هستى ولى آهنگ سرزمينى را كردهاى كه بسيارى از مردم را فريفته و آنها را از راه تقوى و قناعت منحرف ساخته و من مىترسم كه وقتى تو هم وارد عدن شدى و در آنجا شنيدى كه مردى با هزار درهم ( پول نقره ) به راه افتاد ( يعنى به تجارت دريا رفته ) و با هزار دينار ( پول طلا ) برگشته و ديگرى با صد دينار به اين بندرآمده و با پانصد دينار برگشته و ديگرى با مقدارى ( كندر ) رفته و با همان مقدار كافور ( كالائى كه خيلى بيش از كندر ارزش داشته ) برگشته است تو هم هوس زيادهطلبى كنى و به جمع مال بپردازى گفتم از خداوند مسئلت مىكنم كه خودش حفظ كند ولى چون به عدن وارد شدم و خيلى پيش از آنچه حافظ مروزى گفته بود شنيدم مرا هم همان چيزى كه ديگران را فريفته بود بفريفت و من هم به سفر بازرگانى پرداختم و به ناحيه زنگ ( ظاهرا زنگبار ) رفتم و از آنجا كالاهائى را كه معمولا در آنجا مىخرند خريدم و به عدن آوردم و به وكلا و نمايندگان ( تجار مقيمى كه كالاى دريانوردان و بازرگانان سيار را معامله مىكنند ) سپردم ولى خداوند مرگ شريكم را كه با او در تجارت همپيمان شده بودم وسيلهء بيدارى و هشيارى من كرد و با ذكر مرگ و عالم پس از مرگ ، نفس خود را شكستم و از زيادهطلبى دست كشيدم . « 1 »
هامش
( 1 ) . احسن التقاسيم ، 8 - 97 .