غرب عمان سخن مىرود به نام
Asicho
يا
Asieh
كه آن را با جاسك تطبيق كرده و محل آن را در مجاورت ظفار كه از توابع شحر به شمار مىرفته نشان دادهاند .
در اين كتاب دربارهء اين محل وصفى بدينگونه آمده است :
پس از
Asicho
ساحلى است كه در آنجا مردمى عقبافتاده و وحشى سكونت دارند كه در قلمرو فرمانروائى ايرانيانند . كلاسر معتقد است كه اين ايرانيان همان اشكانيان يا پارتها هستند كه پيش از ميلاد بر اين منطقه دستيافته و مردم آنجا را به زير فرمان آورده بودند ، كلاسر همچنين معتقد است كه گروهى از مردم همين ناحيه به نام « حبش » بودند كه به افريقا مهاجرت كردند و نام خود را بر همان منطقهاى كه در آنجا سكونت گزيدند - يعنى حبشه - دادند . « 1 »
محلى كه اين دريانورد ناشناس در غرب عمان نشانى داده كموبيش با همانجائى تطبيق مىشود كه استخرى در سواحل مهره نشان داده . استخرى هم از مراكز دريائى قابل ذكر بين عمان و عدن يكى سواحل مهره را نام برده و ديگرى سواحل حضرموت را دربارهء مهره نوشته است كه قصبه ( يعنى شهر مهم و اصلى ) آن شحر است و گويد سرزمين فقير و بىآب و علفى است و وصفى كه از مردم آنجا مىكند خيلى دور از وصفى كه دريانورد رومى در قرن اول ميلادى از آنها كرده نيست . استخرى گويد زبان مردم آنجا بقدرى غريب و بيگانه است كه از آن نمىتوان چيزى فهميد « 2 » . ابن خردادبه اين شحر را سرزمين كندر خوانده و از اين وصف معلوم مىشود كه مركز حمل كندر كه در روزگار قديم مهمترين و مطلوبترين كالاى عربستان بوده همين بندر شحر بوده . ابن خردادبه در تأييد اين گفتهء خود بيتى را هم كه ظاهرا در حكم مثل سائر بوده از شاعرى به اين مضمون نقل مىكند :
اذهب الى الشّحر ودع عمانا * الّا تجد تمرا تجد ليانا « 3 »
هامش
( 1 ) . به نقل جواد على از او در تاريخ العرب قبل الاسلام ج 3 - ص 345 .
( 2 ) . اصطخرى ، ص 25 .
( 3 ) . ابن خردادبه ، 8 - 147 .