بازرگان مىفرستد و از او مىخواهد كه يكبار ديگر از همان جنسى كه برايش فرستاده بفرستد . چون بازرگان از شاگردش مىپرسد كه چه جنسى براى حاكم فرستاد . شاگردش مىگويد از آهنهائى كه زنگزده و زنگار همه آنها را پوشانده بود و چون بازرگان از ماوقع آگاه مىشود و مىفهمد كه حاكم در او طمع كرده و از او خلاصى نخواهد داشت به چارهانديشى نزد پيرمردى كه در مصائب از او نظر مىخواستند رفت و واقعه را بازگفت . پيرمرد گفت به نظرم مىرسد كه شماها مردمى مالدار و ثروتمند هستيد صلاح در اين است كه آنچه داريد جمع كنيد و با آنچه احتياج داريد همه را در كشتيهاى خود بار كنيد و هيچچيز در شهر باقى نگذاريد و راه دريا پيش گيريد و در هرجا از ساحل دريا كه مناسب يافتيد فرود آئيد و آنها همچنان كردند و شهر را خالى و بىحفاظ رها كردند » . ابن مجاور پس از نقل اين داستان گويد در روايت ديگرى در علت كوچ كردن بازرگانان و مالداران شهر گفتهاند كه اعراب كه صيت شهرت و ثروت و غناى شهر را شنيده بودند براى دستبرد زدن به آنجا شهر را محاصره كردند و مدتى شهر در محاصره بود و چون مردم شهر دچار كمآبى شدند به كشتيهاى خود سوار شدند و راه دريا در پيش گرفتند و چون آن شهر خالى از سكنه و محافظين شد اعراب بدانجا وارد شدند و مالك آنجا شدند و اين در دولت امير داود بن هاشم بود » . « 1 »
بههرحال علت كوچ قطعى و دستهجمعى مردم مرفه شهر چه ظلم حاكم مكه و چه قوم اعراب بيابانگرد و چه هردو باشد در اين قرن جده دوباره دچار ويرانى و فقر و فلاكت گرديد و اينبار دوران ويرانى آن به درازا كشيد چه در قرن ششم هجرى كه ابن جبير اندلسى از آنجا ديدن كرده ، جدهآبادى و عمران سابق خود را از دست داده و به صورت دهى درآمده بود . چهرهاى كه ابن جبير از اين شهر ترسيم كرده تيره و اسفبار است . جاى ساختمانهاى باشكوه آنجا را كه مقدسى آنها را با عنوان قصرهاى عجيب ياد كرده بود كوخهاى نئين و جاى بازرگانان ثروتمند و مردم مرفه آنجا را مردمى فقير گرفته بودند كه به كارهاى
هامش
( 1 ) . ابن المجاور الدمشقى ، تاريخ المستبصر ، ص 45 و 46 ، چاپ ليدن 1951 .