وضع ديرى نپائيد و ثروت اين شهر بار ديگر حس طمع حاكمان و قبائل تاراجگر اعراب را برانگيخت و آسايش و امنيت را از آنان سلب نمود تا جائى كه بناچار آنچه توانستند به كشتيهاى خود بار كرده و شهر را ترك گفتند . ابن المجاور دمشقى حكايتى نقل كرده كه به سال 473 يعنى 31 سال بعد از سفر ناصرخسرو برمىگردد كه از آن مىتوان به خوبى دريافت كه به همان نسبت كه اين بندر از لحاظ آبادانى و ثروت و رونق تجارت پيشرفت مىكرده و بازرگانان آنجا به كثرت مالومنال شهرت مىيافتهاند به همان نسبت هم مورد طمع قبائل تاراجگر يا فرمانروايان حريص و زورگو قرار مىگرفتند و در دورههائى كه قدرت قاهرهاى براى حمايت آنان وجود نداشته بازرگانان آنجا پس از تحمل ناملايمات ناچار به ترك آنجا مىشدهاند و كسب و كار و رونق و رفاه هم از آنجا رخت بر مىبسته است . در نيمهء دوم قرن پنجم هجرى اين شهر يكبار ديگر دچار چنين افتى شد و بازرگانان شهر از آنجا كوچ كردند و شهر روى به ويرانى نهاد . ابن مجاور علت اين كوچ دستهجمعى را چنين نوشته است :
« روزى فرمانرواى مكه ( گفتيم كه جده بندر مكه و تابع آنجا بوده است ) كسى را نزد بزرگ تجار جده مىفرستد و از او يكبار آهن مىخواهد و بازرگان هم به كارگزارش دستور مىدهد كه يكبار آهن براى حاكم بفرستد و او هم مىفرستد وقتى كه بار آهن را نزد حاكم باز مىكنند مىبينند كه به جاى آهن تيرههاى طلا است . حاكم چون چنين مىبيند آن فرستاده را دوباره نزد آن
هامش
- مسجد رسول الله و دو دروازه است شهر را يكى سوى مشرق كه رو با مكه دارد و ديگرسوى مغرب كه رو با دريا دارد ، و اگر از جده بر لب دريا سوى جنوب بروند به يمن رسند به شهر سعده و تا آنجا پنجاه فرسنگ است و اگر سوى شمال روند به شهر جار رسند كه از حجازست .
و بدين شهر جده نه درختست و نه زرع ، هرچه به كار آيد از رستا آرند و از آنجا تا مكه دوازده فرسنگ است . و امير جده بندهء امير مكه بود و او را تاج المعالى بن ابى الفتوح مىگفتند و مدينه را هم اميرى بود و من به نزديك امير جده شدم و با من كرامت كرد و آنقدر باجى كه به من مىرسيد از من معاف داشت و نخواست چنان كه از دروازه مسلم گذر كردم و چيزى به مكه نوشت كه اين مردى دانشمند است از وى چيزى نشايد بستدن » ، ( سفرنامه چاپ دبير ساقى 1335 ، ص 6 - 85 ) .