يُنْصَرُونَ )
: ( و نه آنان يارى كرده مىشوند ) ، چون خدا بر امر خود غلبه دارد و در قيامت اسباب دنيوى منقطع مىگردد ، البته به امر آن كسى كه خالق آن اسباب است ، و لذا آنها هيچ ياورى نخواهند داشت .
[ آيهء ( 134 - 124 ) ماجراى حضرت ابراهيم ]
( 124 )
( وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ )
: ( و چون پروردگارش ابراهيم را امتحان كرد ) يعنى خدا او را آزمود تا آنچه از صفات نفسانى در وجود ابراهيم بود آشكار شود و امتحان و ابتلاء محقق نمىشود جز با عمل ،
( بِكَلِماتٍ )
: ( با كلماتى ) كلمات يعنى اقوال و قضايايى كه متعلق آنها عمل است « 1 » ، مانند امتحان كردن او به ستارهها و بتها و آتش و هجرت نمودن و ذبح كردن پسرش ،
( فَأَتَمَّهُنَّ )
( پس او آنها را به تمام و كمال انجام داد ) ضمير مستتر در ( اتم ) به ابراهيم عليه السّلام برمىگردد يا به خداى سبحان باز مىگردد كه اين ظاهرتر است ، آنوقت معنا اين مىشود كه خدا آن كلمات را تمام كرد و به ابراهيم عليه السّلام توفيق داد تا از آن امتحانات سر بلند بيرون بيايد و به نحو احسن آنها را به اتمام برساند ،
( قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً )
: ( پروردگار فرمود : همانا من تو را امام خواهم كرد ) يعنى مقتدايى كه مردم به تو اقتداء كنند و در اقوال و افعال از تو تبعيّت نمايند ، لذا امام هدايت كننده است بسوى امور ملكوتى و اين امر از او جدا نمىشود ، پس امامت به حسب باطن نوعى ولايت و سرپرستى بر مردم و اعمال آنها و هدايت كردن آنهاست بسوى مطلوب ، نه آنكه فقط ارائه راه بنمايد كه اين كار شأن نبى و رسول و هر مؤمنى است كه بندگان را بسوى خدا هدايت كند و راه درست را به آنها بنماياند .
امّا امام از جانب خدا نصب شده تا مردم را به سر منزل مقصود برساند و واجب است كه مورد تأييد خداوند و معصوم باشد و كسى در سجاياى اخلاقى برتر از او نباشد و رسيدن به امامت مستلزم صبر و صفاى باطن و برترى عقيده و بندگى خالص و بىشائبه
هامش
( 1 ) - در احاديث صحيحه نقل شده كه آن كلمات ولايت 14 معصوم عليه السّلام بوده است . ( مترجم )