مىباشد و ابن كثير از مجاهد نقل كرده است كه ( لا يكون امام ظالم يقتدى به ، به امام ظالم نمىتوان اقتدا كرد ) و قرآن كريم مىفرمايد
( أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ، أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى ؟ )
« 1 » ، ( آيا كسى كه بسوى حق هدايت مىكند ، سزاوارتر است كه مردم پيرويش كنند ، يا آنكس كه خود محتاج به هدايت ديگرانست ؟ ) ،
( قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي )
: ( پس ابراهيم گفت از ذريّه من نيز امام قرار بده ) و اين جمله دلالت مىكند بر اينكه اين قضيه مربوط به سنين كهولت ابراهيم عليه السّلام است كه وى داراى ذريّه و فرزندان بوده است و اما رابطهاى كه نزد خدا معتبر است رابطه عقيدتى و ايمانى است ، پس پيوند و قرابت نسبى نزد پروردگار معتبر نيست ، و امامت خاصّ كسى است كه با عمل و شعور و صلاحيّت و ايمان شايستگى آن را داشته باشد ، پس امامت تنها براى كسانى از ذريّه ابراهيم محقق مىشود كه شايستگى آن را داشته باشند ، نه آنكه فقط به سبب قرابت امام شوند ،
( قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ )
: ( پروردگار فرمود : عهد من به ستمگران نمىرسد ) يعنى امامت عهدى الهى است كه بر ستمگران ممنوع است و ظلم و ستم اعمّ از هر ظلمى است ، چه شرك و كفر باشد و چه معصيت كه ظلم به نفس است ، و چه ظلم به زير دستان ، پس امام تنها آن كسى است كه در تمام عمرش حتى كوچكترين معصيت و ظلمى هم مرتكب نشده باشد ( خواه امامت رسالت باشد يا خلافت و رهبرى امّت ) و آيا امرى بزرگتر از سرپرستى امور مردم و راهنمايى آنان به راهى كه مورد رضاى خداست مىباشد ؟ بنابراين امكان ندارد كه در ساحت عهد الهى كسى به مردم حكم براند كه ظالم باشد يا سرپرست آنان فاسق باشد و خدا و مردم مؤمن به سرپرستى او راضى باشند و از آنجا كه وجود امام براى امت لازم است ، پس اين امامى كه سرپرستى او واجب است به عهد الهى منصوب مىشود بر مسلمانان واجب است كه از فعل و قول او تبعيت كنند و هرگز از او جدا نشوند تا از راه خدا انحراف نيابند .
هامش
( 1 ) - سوره يونس ، آيه 35 .