[ آيهء ( 107 - 106 ) در باب نسخ ]
( 106 )
( ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ )
: ( ما هيچ آيهاى را نسخ نمىكنيم . . . ) ، نسخ يعنى ( زايل كردن ) يا در اصطلاح فقهى ( كشف از تمام شدن عمر حكمى و انقضاى اجل آن حكم ) كه از اين آيه گرفته شده است ، و نسخ موجب زوال خود آيه نمىشود ، بلكه حكم در آن عمرش كوتاه است ، چون به وضعى وابسته است كه با نسخ آن صفت و وضع از بين مىرود .
و منظور از صفت همان آيت و نشانه و علامت بودن است و اينكه چيزى آيه باشد به تغيير حيثيّاتى و جهاتى متغير مىشود ، پس بعضى از قرآن آيه است به اعتبار اينكه بشر عاجز است از اينكه مثل آن را بياورد و احكام و تكاليف به اين اعتبار آيه هستند كه به واسطهء عمل به آنها تقوى براى نفس حاصل مىشود و موجودات عالم آيه هستند به اعتبار اينكه با هستى خود از اسماى حسناى خالق خود حكايت مىكنند و به سوى او دعوت مىنمايند ،
( أَوْ نُنْسِها )
: ( يا آن را از يادها نمىبريم ) ، ( انساء ) يعنى اذهاب و از بين بردن علم و از ياد ديگران بردن ،
( نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها )
: ( جز آنكه بهتر از آن يا مانند آن را مىآوريم ) پس مىفرمايد : ما عين يك آيه را به كلى از بين نمىبريم و يا يادش را از دلهاى شما نمىبريم ، مگر آنكه آيتى بهتر و يا مثل آن مىآوريم ، خيريّت در كمال شيىء موجود است يا در مصلحت حكم مجعول ، پس در اين صورت موجودى كه در خيريّت مانند ديگرى يا بهتر از او باشد امكان پذير و محقّق است ، امّا در نسخ پنج نكته مطرح است ، ( 1 - نسخ تنها مربوط به احكام شرعى نيست بلكه در موجودات نيز هست ، ( 2 - نسخ همواره دو طرف مىخواهد ، ناسخ و منسوخ ، ( 3 - ناسخ آنچه را كه منسوخ از كمال يا مصلحت دارد واجد مىباشد ، ( 4 - ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافى دارد نه از نظر مصلحت ، ( 5 - نسبت ميان ناسخ و منسوخ به صورتى است كه تنافى آنها بعد از انعقاد ظهور لفظ است و رافع اين تنافى هم همان مصلحت و حكمتى است