مىبرند و در ادامه مىگويند ما به آن حدّى كه خدا براى وجودمان قرار داده رسيدهايم ، يعنى به آن درجه و پايهاى كه به وسيله اعمالشان به آن رسيدهاند ، نه به معناى سر رسيدن مدّت زندگى آنها .
لذا معناى آيه چنين مىشود كه بعضى از ما به سوء اختيار و با عمل زشت خود از بعضى ديگر پيروى كرديم و اين روش را تا آنجا كه تو مقدّر كرده بودى ادامه داديم ، يعنى تا سر حدّ كفر و ظلم پيش رفتيم و خداوند در جواب آنان مىفرمايد : آتش قرارگاه شماست كه هميشه در آن جاودان خواهيد بود و بيرون شدن از آن براى شما مقدور نيست ، امّا نه به اين معنا كه قدرت الهى هم نتواند آنها را از آتش بيرون كند ، لذا فرمود :
جز آنچه خدا بخواهد ، لذا قدرت خداى تعالى بر نجات دادن آنها باقى است ، اگر چه آنها را نجات نمىدهد و در آخر براى تكميل بيان مىفرمايد : اى پيامبر ، پروردگار تو حكيم است ، يعنى امور را در مواضعش جريان مىدهد و نسبت به اعمال بندگانش و آنچه بر آنها مترتّب مىشود ، آگاهى دارد ، و نكته ديگر اينكه اگر بگوئيم در اين آيهء شريفه مراد از ( جنّ ) شياطين جنّى است كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند ، خيلى بيراهه نرفتهايم .
( 129 )
( وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ )
: ( و اينچنين بعضى از ستمگران را بر بعضى ديگر ولايت مىدهيم ، به سبب اعمالى كه مىكردهاند ) ، يعنى پيروى كنندگان كه همان ستمگران باشند از نيرنگها و وساوس مقتدا و متبوع خود ( شيطان ) لذّت برده و از اين راه گناهانى را مرتكب مىشوند و اين روش را آنقدر ادامه مىدهند تا آنكه خداوند متبوع آنان را ولىّ ايشان و ايشان را تحت ولايت او قرار مىدهد و قرار دادن اين ولايت ، خود مجازاتى است كه خداوند به سبب ظلمهايى كه مرتكب شدند براى آنان در نظر مىگيرد ، نه اينكه مجازات ابتدايى باشد .
و التفات از مقام غيبت به تكلّم براى اختصاص دادن بيان حقايق به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم است ، چون افراد لايقى براى تلقّى اين گونه حقايق نبودند و از طرف ديگر مقام تكلّم