فقدان روحيه تسليم در برابر خدا و اطاعت از حق است و اينكه اينها معارف حقه و احكام الهى را نمىپذيرند و عدم ايمان و گمراهى ، همان پليدى و رجس است كه اين نجاست مزبور مسلّط و محيط بر كافران است ، به طوريكه ميان آنان و ديگران حائل شده ، ديگران را از نزديكى به آنان متنفر مىسازد ، پس هدايت و ضلالت از جانب خداست ، اگر چه كه بنده ( بستگى نسبت به باطن و ظرفيّتش ) قادر برگزينش ايمان يا كفر است و اين اعمال خود اوست كه باعث مىشود خداوند او را لايق هدايت ببيند و هدايت كند و يا به عكس او را گمراه ساخته و هدايت نكند .
( 126 )
( وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ )
: ( و اين است راه راست پروردگارت به تحقيق ما آيات را براى كسانى كه موعظه مىپذيرند شرح دادهايم ) ، پس شرح صدر دادن در موقع هدايت و ضيق نمودن سينه در موقعى كه خدا بخواهد كسى را گمراه كند ، صراط مستقيم و سنّت جارى الهى است و اين سنّت تخلّفپذير نيست ، يعنى هيچ مؤمنى نيست جز آنكه داراى شرح صدر و آمادهء تسليم در برابر حق است و هيچ كافرى نيست جز آنكه قلبش در برابر حق محكم و نفوذ ناپذير است .
( 127 )
( لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( سراى سلامت در نزد پروردگارشان براى آنهاست و او به واسطه اعمالى كه كردهاند دوستدار و ولىّ ايشانست ) ، سلام يعنى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى و ( دار السّلام ) به معناى محلى است كه در آن هيچ آفتى از قبيل مرگ ، مرض ، فقر و هيچ عدم و فقدانى ديگر و هيچ غم و اندوهى ، وارد شوندگان به آن را تهديد نمىكند و چنين محلى جز همان بهشت موعود نمىتواند باشد ، مخصوصا به واسطهء آنكه مقيّد به قيد ( عند ربّهم ) شده است ، آرى اولياء خداوند در همين دنيا هم در بهشت و دار السلام هستند ، چون آنها تنها خداوند را مالك على الاطلاق مىدانند ، لذا هرگز در غم و حسرت از دست دادن يا به