دعوت قبل از نزول آيات است ، قهرا دعوت دوّم بعد از نزول آيات مىباشد ، و معناى آيه چنين مىشود كه به فرض هم كه معجزه درخواستى آنها نازل شود ، اينها ايمان نمىآورند ، چون ما دلها و ديدههاى آنها را واژگونه مىكنيم كه ديگر نمىتوانند درست تعقّل كنند و معجزهاى را كه آمده ببينند و در نتيجه موفّق به ايمان نخواهند شد ، همچنانكه به آيات قرآنى نيز قبل از نزول اين معجزه ايمان نياوردند و ما آنها را در طغيان و نافرمانيشان رها مىكنيم تا همچنان در وادى حيرت و سرگردانى مردّد باشند .
( 111 )
( وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ )
: ( و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل مىكرديم و مردگان با آنان سخن مىگفتند و همه چيزها را در برابر آنان دسته دسته گرد مىآورديم ، باز هم ايمان نمىآوردند ، مگر اينكه خدا بخواهد ، و ليكن بيشتر آنها نمىدانند ) ، يعنى اگر ما خواستههاى عجيبى را كه آنها مىخواستند اجابت مىكرديم و معجزات شگفت برايشان مىآورديم و ملائك را مشاهده مىكردند و يا مردگان را براى آنها زنده مىساختيم تا با آنان سخن بگويند و يا تمام موجودات را گروه گروه با آنها مواجه مىكرديم ، تا همهء آنها به زبان حال و قال بر صدق دعوت ما شهادت مىدادند ، باز هم ايشان ايمان آور نبودند و هيچكدام از اينها تأثيرى در اجابت دعوت پيامبر از ناحيهء ايشان نداشت ، مگر اينكه خدا بخواهد ، يعنى ايمان آنها محتاج به علل و اسبابى است كه در ذات خود غير مستقلند و همه وابسته به مشيّت الهى مىباشند و همه آن اسباب وقتى مؤثرند كه خداوند اذن داده باشد ، امّا چه مىتوان كرد ، چون بيشتر مشركان ( به جز علماى ستمكار كه از روى علم تكذيب مىنمايند ) ، نسبت به مقام پروردگار خود جاهل هستند و همهء اسباب و علل را مستقّل در تأثير مىپندارند و گمان مىكنند اگر خداوند معجزهاى را كه سبب ايمان است بر ايشان بياورد ايمان مىآورند هر چند كه خدا نخواهد ، امّا اشتباه آنها در اين است كه اين اسباب ناقص و نيازمند به مشيّت