الْمُشْرِكِينَ )
: ( بدرستى كه من روى خود را به جانب كسى مىكنم كه آسمانها و زمين را از عدم آفريده است ، در حالى كه ميانه رو هستم و از مشركان نمىباشم ) ، ( فطر ) يعنى چاك زد و از درازا آن را دريد و خالق را نيز چون ممكن را از كتم عدم بيرون كشيده و به وجود مىآورد ( فاطر ) مىنامند ، پس ( فطر ) كنايه از ( خلق ) است ، در اينجا ابراهيم با تمام كردن حجّت خود و اعلام برائت از مشركان مىفرمايد : من روى خود را براى عبادت به جانب آفريدگار آسمان و زمين مىنمايم و به جاى آنكه صريحا از خداوند نام ببرد اوصافى از او را ذكر مىكند كه احدى از مشركان هم در آن نزاعى ندارند و آن وصف « خالق بودن براى زمين و آسمان است » و مشركان نيز معتقد به مبدائى براى آفرينش هستند كه هر چيزى منتهى به اوست و ما فوق همه خدايان آنهاست و آنگاه با كلمهء ( حنيفا ) شركايى را كه مشركين اثبات مىكردند نفى نموده و فهمانيد كه « من از شركاء آنها اعراض كرده و به درگاه خداوند روى مىآورم و من از مشركان نيستم » پس در اين آيه هم اثبات معبوديّت براى خداوند است و هم نفى شريك از او و معنايى قريب به كلمهء طيّبهء ( لا إله الّا اللّه ) دارد .
و برگزيدن نام ( فاطر ) اشاره است به اينكه دين ابراهيم عليه السّلام دين فطرت است ، چون توحيد شريعتى است كه معارف آن همه مطابق با فطرت انسان و خصوصيّات ذاتى اوست كه هرگز تبديل و تغيير نمىپذيرد و اين همان طريقى است كه انسان را به كمال و سعادت حقيقى مىرساند .
( 80 )
( وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ )
: ( و قوم او با وى محاجّه كردند ، گفت : آيا با من دربارهء خدا مجادله مىكنيد ، در حالى كه او مرا هدايت كرده است و من از كسانى كه شريك او قرار مىدهيد نمىترسم ، مگر اينكه پروردگارم چيزى بخواهد ، علم پروردگارم به همه چيز احاطه دارد ، آيا متذكّر نمىشويد ؟ ) ، در اين آيه و آيه بعد ، محاجّه و گفتگوئى كه قوم ابراهيم عليه السّلام عرضه كردند ، بيان نشده ، امّا به طور