من است ، اين بزرگتر است ، پس هنگامى كه خورشيد غروب كرد ، گفت : بدرستى كه من از آنچه شما شرك مىورزيد ، بيزارم ) ، سياق كلام كما كان سياق احتجاج و فرض است و اينكه قيد ( هذا اكبر ) را اضافه كرد به جهت عذر تراشى بود ، چون دوبار به خطا بودن فرضيهاش اعتراف كرده بود ، پس ديگر مورد نداشت كه در مورد خورشيد هم همان فرضيهء غلط را تكرار كرده و بگويد : اين پروردگار من است ، لذا به عنوان عذر و بهانه اين بار گفت : ( هذا اكبر ) يعنى اين بزرگتر است و قرآن كريم مىخواهد بفهماند كه ابراهيم در اين بحث يا واقعا آفتاب را نمىشناخته و يا خود را به جاى كسى فرض كرده كه اصلا آفتاب را نديده و نمىداند كه اين جرم آسمانى در اوّل هر روز طلوع و در آخر آن غروب مىكند و علّت اين است كه ماجراى دنيا آمدن ابراهيم عليه السّلام هم شبيه ماجراى موسى عليه السّلام بوده ، چون منجّمين پيش بينى وجود او را كرده بودند و لذا مادرش تا سالها پنهانى از او در غارى مواظبت مىنمود و اين گفتگو ظاهرا اوّلين بارى كه او از غار بيرون آمده و ماه و خورشيد و ستاره را ديده واقع شده است « 1 » ، و يا شايد در اين گفتار مقام همان مقام مماشات و فرض مىباشد و اينها همه توجيهاتى است براى اينكه چرا به لفظ شمس كه مؤنث مجازى است با لفظ ( هذا ) كه مخصوص مذكّر است اشاره شده است .
به هر حال اين بار نيز چون سرانجام خورشيد غروب كرد ، ابراهيم ديگر حجّت خود را تكرار نكرد ، بلكه با مفروض و مثبوت گرفتن آن صرفا از شرك قوم خود اظهار انزجار نمود ، چون همه اجرام و اجسام مادّى غروب و موتى خواهند داشت و عبادت آنها به جاى خداى يكتا شرك محسوب مىشود ، پس ابراهيم از اين شرك بيزارى مىجويد و با اين بيان حجّت خود را بر عليه مشركان كامل مىنمايد .
( 79 )
( إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ
هامش
( 1 ) - گفتار مترجم .