منويّات درونى خود را از خدا مخفى كنند و ظاهرا جريان به اين نحو بوده كه عوام ايشان بشارتهاى تورات را به مسلمانان مىگفتند و يا اطلاعاتى براى تصديق نبوّت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلم در اختيار آنها مىگذاشتند و رؤسايشان آنها را از اين كار نهى مىكردند و مىگفتند اين خود فتحى است كه خدا براى مسلمانان قرار داده است ، چون آنها با اين بشارتها عليه ما احتجاج خواهند كرد و اين نهايت بدبختى و شقاوت آنهاست ، چون آنها حقّ را مخفى مىكردند و اعتراف به رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم نمىنمودند و مىپنداشتند كه خدا و رسول از اين بشارتها اطلاع ندارند و اين نهايت جهل آنهاست كه به خدا و رسولش نسبت جهل و دانا نبودن به امور مخفى را مىدهند و لذا خداوند پس از آن مىفرمايد :
( 77 )
( أَ وَ لا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ )
: ( آيا نمىدانند كه خدا آنچه را آشكار يا مخفى كنند مىداند ؟ ) همانا علم حسّى به ظاهر تعلق مىگيرد و از باطن بى اطلاع است ، اما علم خدا بر خلاف آن بوده و ظاهر و باطن را شامل مىشود ، پس علم بشر مقيد به قيود زمان و مكان است و هر علمى كه چنين باشد علم مصنوع مىباشد ، امّا علم صانع ، علم به غيب و شهادت و علم حقيقى است ، ولى بنى اسرائيل چون به اصالت ماده معتقد بودند با احكام مادى قضاوت مىكردند و اين طرز برخورد همه مادّيگرايان است ، چون آنها هم مانند بنى اسرائيل تأثير خدا را در اراده ، قضا ، حكم و تشريع و تدبير امور انكار مىكنند ، بنى اسرائيل خدا را انكار نمىكردند ، امّا اوصافى مادى براى خدا قائل بودند كه در واقع به انكار خدا مىانجاميد و مىگفتند :
( يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
، دست خدا بسته است ) . « 1 » چون آنها سلطه غير مقيد و نامحدود را مىخواستند تا مطابق هواى نفس خود براى مردم تشريع كنند .
هامش
( 1 ) - سوره مائده ، آيه 64 .