تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
گردد و سقوط و نزول سنگها متأثر از امر پروردگار است و آنها شعور و درك تكوينى امر پروردگارشان را دارند ( به مصداق آيه شريفه
( كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ )
« 1 » ، ( همه در عبادت اويند ) و حال آنكه قلبهاى بنى اسرائيل از خدا خشيت و ترسى ندارند ،
( وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ )
: ( و خدا از آنچه انجام مىدهيد غافل نبوده ، لذا هيچ عملى از اعمال شما بر او مخفى نيست و روايت شده در قصّه بقره « 2 » ، كه مردى از بنى اسرائيل را خويشانش كشتند ، سپس آن را در ميان راه برترين قوم بنى اسرائيل رها كردند ، آنگاه به خونخواهى او برخاستند و به موسى عليه السّلام گفتند ، كه آن قوم اين شخص را كشته‌اند ، پس به ما بگو چه كسى او را كشته است و او فرمود : گاوى براى من بياوريد و آنها گفتند ما را مسخره كرده‌اى ؟ و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : پناه مىبرم به خدا از اينكه جاهل و اهل تمسخر باشم و اگر در همين مرحله آنها يك گاو معمولى هم مىآوردند كفايت مىكرد ، اما لجاجت و سختگيرى كردند ، لذا خداوند هم بر ايشان سخت گرفت تا نهايتا همهء قيود گاو بيان شد و چنان گاوى را تنها نزد جوانى يافتند كه گفت : آن را نمىفروشم مگر آنكه تمام پوستش را از طلا پر كنيد و مجبور شدند آن را بخرند و چون آن را ذبح كردند و دم گاو را به بدن ميّت زدند ، مرده زنده شد و گفت : اى رسول خدا مرا پسر عمويم كشته است نه كسى كه به او تهمت مىزنند ، و به اين وسيله قاتل شناسايى شد ، امّا موسى عليه السّلام به ياران خود گفت : مىدانيد ماجراى اين جوان صاحب گاو چه بوده است ، گفتند : چيست ، ماجراى آن اى رسول خدا ؟ صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، پس فرمود : اين جوان از بنى اسرائيل نسبت به پدرش بسيار مهربان بود ، روزى جنسى خريده بود و چون به منزل آمد تا از خانه پول ببرد ، ديد پدر سر بر جامهء او نهاده و بخواب رفته است و كليد پولهايش هم زير سر پدر بود و او به جهت لطف و احسان از خير معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست و او جريان را به پدر گفت ، پدرش به او احسنت گفت و گاوى در عوض به او
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 116 . ( 2 ) - تفسير عياشى به نقل از ابو الحسن عليه السّلام .
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 60 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر