هر چه پيامبر گفته باطل بوده و اين مستلزم نسبت باطل دادن به بيان الهى و تبليغ نبوى است و اين آيه
( وَ إِذْ قالَ مُوسى . . . )
خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم است و خصائص بنى اسرائيل را آشكار مىكند ، كه داراى روح اطاعت و حرف شنوى نبودند و ملكهء استكبار و سرپيچى در آنها مستقر شده بود و مىگفتند ما از تقليد مذموم پيروى نمىكنيم ، بلكه تنها به چيزى ايمان مىآوريم كه مشاهده كنيم و ببينيم و محسوس را بر معقول ترجيح دادند ، زمانى كه گفتند :
( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً )
، « 1 » ، ( ما ايمان نمىآوريم تا زمانى كه خدا را آشكارا ببينيم ) و از پيامبر خود خواستند كه خدا را با چشم سر ببينند و در جاى ديگر خواستند كه پيامبر براى آنها الههاى قرار دهد كه آن را عبادت كنند ،
( قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ )
« 2 » ، ( اى موسى قرار بده براى ما الههاى همچنان كه آنان الهه دارند ) و پيامبرشان فرمود ،
( إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ )
« 3 » ، همانا شما قومى نادان هستيد ) و پنداشتند كه انسان نبايد هيچ حرفى را بدون دليل قبول كند ، و اين سخن اگر چه صحيح و بر حق است ، امّا آنها در مورد طلب توضيح و دليل خواهى بر زياد نمودن اوصاف بقره لجاجت و زيادهروى نمودند .
( 68 )
( قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ )
( گفتند بگو پروردگارت براى ما بيان كند كه چيست ؟ ) با آنكه در كلام خدا ابهامى نبود و منظور يك گاو مادّه بود
( قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ )
: ( موسى عليه السّلام گفت : پروردگار مىفرمايد ، آن گاوى است نه پير و از كار افتاده و نه جوان كه نتواند بزايد ، بلكه ميان سال است ) و آنگاه به آنها رحم مىكند و پند مىدهد كه ديگر سئوال ديگرى نكنند و مىفرمايد :
( فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ )
: ( انجام دهيد آنچه را به آن امر كرده شديد ) ولى آنها به اين كلام موعظه نپذيرفتند و قانع نشدند .
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 55 .
( 2 ) - سوره اعراف ، آيه 138 .
( 3 ) - سوره اعراف ، آيه 138 .