آرزوى امر محال چه فائدهاى دارد ، مخصوصا وقتى كه از دست دادن نعمتهاى اخروى مستند به اختيار خود آنها و قصور در تدبير و عملشان مىباشد ، پس هيچ راهى براى وصول به آرزويشان ندارند .
( 28 )
( بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ )
: ( بلكه چون مىبينند نزد كسانى كه حق را از آنان پنهان مىداشتند رسوا شدند ، از اين جهت چنين آرزويى مىكنند و اينها اگر به دنيا برمىگشتند باز هم همان منكرات و مناهى را از سر مىگرفتند و اينها براستى دروغگويانند ) ، پس وقتى مشركان لب پرتگاه دوزخ قرار مىگيرند ، با ديدن آتش ، آنچه در دنيا پنهان مىداشتند برايشان آشكار مىشود و همين امر باعث مىگردد كه آرزوى بازگشتن به دنيا را بكنند و از ظاهر آيه استفاده مىشود كه آنچه برايشان آشكار مىشود چيزى جز همان آتش دوزخ نيست ، چون اين آتش همان عمل آنان و كفرى بوده كه در دنيا مىورزيدهاند و با كفر خود ، حق را با آنكه برايشان روشن بوده مستور و پوشيده مىداشتند و آنچه آنها را به آرزوى رجوع به دنيا وا مىدارد ظهور حق نيست ، بلكه ترس از عذاب آتش است .
و آنگاه مىفرمايد : اگر به دنيا برگردند همان كارها را از سر مىگيرند ، چون ملكات رذيلهاى كه در زندگى دنيا كسب كردهاند در دلهايشان رسوخ كرده و اينها متنبّه نشدهاند ، بلكه جلوهء حق كه در دنيا آن را ترك كرده بودند و ديدن حق با جميع لوازم دوزخ و عذاب اخرويش ، باعث شده كه اينها آرزوى برگشتن به دنيا را بكنند و از خدا بخواهند كه وارد گروه مؤمنين شوند و از نعمتهاى آنها بهرهمند گردند ، ولى اگر بر فرض محال اينها به دنيا باز گردند ، باز هم دنيا برايشان دار اختيار خواهد بود و همان هواى نفس و وسوسههاى شيطانى در آن دخالت خواهند داشت و عينا مرتكب همان كفر و طغيان سابقشان مىشوند ، چون استكبار و رذايل نفسانى آنها همچنان در ايشان پابرجاست ، لذا اينها در آرزوى خود دروغگو هستند ، چون گفتند ، اى كاش برمىگشتيم و تكذيب نمىكرديم و نگفتند ، برمىگرديم و تكذيب نمىكنيم ، پس در گفتار آنها احتمال صدق