مشركين براى اتّخاذ معبود را به خود آنها باز مىگرداند و از طريق همان برهان آنها را به عبوديّت خداى سبحان فرا مىخواند .
و برهان دوّم آنها اين بود كه پرستش بتها و معبودها آنها را از شمول سخط و نزول عذابى كه بر آن مترتّب مىشود ايمن مىسازد ، مىفرمايد اى پيامبر بگو چون خدا مرا از شرك نهى كرده ، من نه تنها از راه تعبد صرف بلكه به جهت عقلى مىبايد ، فقط خدا را بپرستم و براى او شريك نگيرم تا از عذاب روز بزرگى كه از آن بيمناكم ايمن شوم ، چون خدا تنها مؤثر در عالم وجود است و هيچ مؤثرى غير او نيست و هيچ عذابى هم از جهت هولناكى و شدّت به مانند عذاب روز جزا نمىباشد ، پس واجب است كه خود را از آن عذاب ايمن كنيم و اين به عينه نقض دعوى مشركين است كه بتها را صاحب اثر و باعث نزول عذاب مىدانستند ، لذا اين آيه نيز مانند آيهء قبلى ابتدا از راه عقل اقامهء حجّت نموده و آنگاه آن را با وحى تأييد مىكند .
( 16 )
( مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ )
: ( كسى كه عذاب در آن روز از او برگردانده شود ، همانا خدا به او رحم نموده و اين خود رستگارى آشكار است ) ، اين آيه تتميم حجّت سابق است .
چون شخص غافل و بى تدبّر ممكن است ايراد بگيرد كه نهى از شرك مختص به پيامبر است ، پس ترس از عذاب و وجوب اقرار به توحيد هم مختص به شخص پيامبر مىباشد و اين برهان اقتضاء نمىكند كه بر غير پيامبر هم عبادت خداى واحد واجب باشد ، لذا با اين آيه جواب مىدهد كه عذاب پروردگار اختصاص به شخص رسول ندارد ، بلكه عذابش مشرف و محيط بر همه است و هيچ كس را از آن خلاصى نيست ، مگر به وسيلهء رحمت خود او ، لذا هر انسانى واجب است كه از عذاب چنين روزى بترسد و خداى واحد را عبادت كند تا از عذاب آن روز ايمن باشد و هر كسى كه رحمت خدا شامل حالش شود و از عذاب جهنم برهد و به بهشت نائل گردد ، همانا به