گردند ، پس اين دو جهت همه حجّت مشركان بر پرستش بتهاست ، اين جمله ( قل اغير اللّه . . . و هو يطعم و لا يطعم ) اشاره است به حجّت اوّل آنان كه همان وجوب شكر منعم و پرستش معبود است بخاطر انعام او و اينكه پرستش و شكر او ، سبب زيادت انعام اوست .
در اين كلام خداوند به رسول گرامى خود دستور مىدهد كه از راه سئوال و جواب آنها را متوجّه خطايشان سازد و بفهماند كه مطلق ( شكر منعم ) برهان و منطق صحيحى است ، ليكن منعم شما اين بتها نيستند ، بلكه منعم حقيقى و ولّى نعمت بشر ، همانا خداى سبحان است ، چون اوست كه آنها را آفريده و همه را روزى مىدهد و خود احتياجى به روزى ندارد ، اوست كه كائنات را از ظلمت وادى عدم به نور وجود روشن نموده و نعمت هستى و تحقّق به آنها ارزانى داشته و همهء آنها مرزوق اويند ، چون طعام روشنترين حاجتى است كه موجودات زنده از جمله انسان در زندگى خود بدان محتاجند .
لذا تنها اوست كه مطابق همين منطق خودتان سزاوار پرستش و عبوديّت مىباشد و با اين كلام عينا همان حجّت كفّار را بر عليه آنها به كار مىبرد .
در ادامه مىفرمايد : ( قل انّى امرت . . . ) اشاره به اين است كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هم از جهت رتبه و هم از جهت زمانى اولين كسى است كه اسلام آورده است و مأمور به خضوع در برابر پروردگار و عدم تخطّى از طريق توحيد به سوى شرك است و چون نتيجه اين برهان وجوب عبوديّت مىباشد و عبوديّت هم نوعى خضوع و تسليم است ، از اين رو لفظ اسلام را به كار برد تا اشارهاى به غرض از عبادت يعنى ( خضوع ) نيز كرده باشد و اگر بجاى ( اسلام ) لفظ ( ايمان ) را به كار مىبرد اين معنا را افاده نمىكرد ، زيرا ابتدا تسليم بودن محقق مىگردد و سپس ايمان آوردن .
( 15 )
( قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ )
: ( اى پيامبر بگو من از عذاب روز بزرگ مىترسم كه نافرمانى پروردگارم را بكنم ) ، در اين آيه نيز برهان دوّم