كه اين مالكيّت مستلزم شنوايى و دانايى است .
اين آيه از جهت معنا يكى از لطيفترين آيات قرآنى و از جهت اشاره و حجّت دقيقترين و از جهت منطق رساترين آنها مىباشد .
( 14 )
( قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ )
: ( بگو آيا غير از خداوند كه آفرينندهء آسمانها و زمين است و كسى است كه همه را روزى مىدهد و كسى به او روزى نمىدهد ، ولىّ و معبود ديگرى بگيرم ؟ بگو من مأمور شدهام كه اوّلين كسى باشم كه اسلام آورده و تسليم او شده است و به من امر شده كه مبادا از مشركان باشم ) .
از اين آيه شروع مىكند به استدلال بر يگانگى خدا و اينكه شريكى براى او نيست ، آنچه از تاريخ بتپرستى و شرك برمىآيد ، اين است كه انگيزهء پيدايش اين عقايد يكى از دو غريزه زير بوده :
1 - غريزهء جلب منفعت و احتياج : چون بشر در ادامهء زندگى محتاج به لوازمى از قبيل طعام ، لباس مسكن ، همسر ، اولاد ، اقوام و امثال اينهاست و چون انسان خودش به تنهايى نيروى تسلط بر همهء اين حوائج را ندارد از اينرو خود را ناچار مىديدند كه براى دسترسى به احتياجاتشان در برابر سببى كه آن را مربوط به آن حاجت مىپنداشتند خضوع نموده و او را پرستش كنند .
2 - غريزه دفع ضرر : بشر چون مىديد كه از هر سو آماج تيرهاى حوادث و ناملايمات و بلاياى عمومى مثل سيل و زلزله و طوفان و قحطى ، و با و . . . قرار دارد ، لذا پيش خود پنداشت كه لابد اسباب قاهرهاى در كار است كه اين گرفتاريها را براى او فراهم مىكند و لابد اينها موجوداتى آسمانى و الهههايى هستند ، لذا از ترس اينكه مبادا دچار خشم آنها شوند در برابر آنها خضوع نموده و آنها را معبود خود گرفتند تا شايد آنها را خشنود ساخته از آزار و مكاره و مصائبى كه از ناحيهء آنها نازل مىشود محفوظ