صاعقهاى نظير صاعقهء عاد و ثمود بيم مىدهم ) ، چون ديدن ملائك مستلزم اين است كه غيب ( عالم ملائك ) تبديل به شهود ( عالم مادّه ) شود و اگر به فرض محال چنين شود باز هم ايمان نخواهند آورد ، به خاطر آن استكبار ريشه دارى كه در قلبهايشان راسخ شده است ، در اين صورت خداوند با فضل خود رفتار ننموده ، بلكه با عدل خود به هلاكت آنها حكم مىراند و ديگر هيچ راهى براى مهلت داده شدن ندارند .
2 ) غرض آنها از نزول ملائكه اين بوده كه به جاى يك فرد بشر ملائكه كار رسالت و دعوت به سوى خدا را انجام دهند و يا لا اقل فرشتهاى با پيامبر همكار شده و شاهد صداقت او باشد ،
( لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً )
« 1 » ، ( چرا فرشتهاى بر او نازل نشد تا در امر انذار مددكار او باشد ؟ ) ، جواب اين وجه را خداوند در آيه بعدى مىفرمايد .
( 9 )
( وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ )
: ( و ما اگر پيامبر را فرشتهاى قرار مىداديم ، ناگزير او را هم به صورت مردى مىفرستاديم و هر آينه بر آنها مشتبه مىكرديم آنچه را بر خود و ديگران مشتبه مىسازند ) ، ( لبس ) پوشاندن چيزى است كه ستر آن واجب است و ( لبس ) پوشاندن حق است و مشتبه كردن بر ديگرى ، نظير تبليغات سوئى است كه علماى سوء كرده و مىكنند و از جهل مريدانشان سوء استفاده نموده و حق را با باطل غلط و مشتبه مىنمايند يا گردنكشان نسبت به رعاياى خود چنين عملى را مىكنند ، و مشتبه كردن بر خودشان به اين است كه ، خود را به اين خيال بياندازند كه حق باطل است و باطل حق ، آنگاه همين خيال را در دل خود جاى دهند و به پيروى از باطل بپردازند ، در حالى كه نفس انسان به تأييد الهام ربّانى حق را از باطل تشخيص مىدهد ،
( فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها )
« 2 » ، امّا انسان اگر جانب هواى نفس را تقويت نمايد و به تأييد شهوت و غضب بپردازد ، باعث پديد آمدن ملكه استكبار و گردنكشى مىشود ،
هامش
( 1 ) - سوره فرقان ، آيه 7 .
( 2 ) - سوره شمس ، آيه 7 .