خاتم كه تا قيامت دين مردم خواهد بود و وسعت معارفش جميع مسائل اعتقادى و همه اصول اخلاقى و احكام فرعى و كليه شئون اجتماعى و فردى را متضمّن است ، بر خلاف ساير قوانين احتياج به حافظ ندارد و بىنياز از والى و حاكم است كه امور آن را تدبير و اداره نمايد ، كيست كه چنين توهّمى بكند ؟ خصوصا كه سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم چنين بوده كه هر وقت به عزم جنگ از شهر بيرون مىرفتند كسى را براى رتق و فتق مسلمين به جاى خود قرار مىدادند ، كما اينكه حضرت على عليه السّلام را در جنگ تبوك جانشين خود معرفى كرد و آن حضرت به جهت عشقى كه به شهادت داشت ، فرمود : آيا مرا خليفهء خود در مدينه قرار مىدهى ، با اينكه در شهر جز زنان و كودكان كسى نمانده ؟ و پيامبر در جواب فرمودند : آيا راضى نيستى كه نسبت تو به من مانند نسبت هارون باشد به موسى با اين فرق كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد ؟ . . . با اين وصف مسلّم است كه احتياج مردم به والى در زمان غيبت آن جناب بيشتر است از زمان حضورش با اين عمل چگونه مىتوان تصوّر كرد كه آن حضرت براى آن روز مردم ، كه ايشان در بين آنها نباشد هيچ فكرى نكرده باشد ؟
در صحيح بخارى از وهب بن عبد اللّه سودانى نقل شده كه به حضرت على عليه السّلام گفتم : آيا نزد شما چيزى از وحى هست كه در قرآن نباشد ؟ فرمود : نه ، قسم به خدايى كه دانه را شكافت جز فهمى از قرآن كه خدا آن را به من داده است .
امّا نكات آيه :
1 ) اينكه على رغم همهء القاب پيامبر فقط با عنوان رسول به ايشان خطاب شده تا اشاره كند به مقام تبليغ و اينكه رسول جز انجام رسالت و رسانيدن پيامبر وظيفهاى ندارد .
2 ) در آيه از اين امر مهمّ به صورت مبهم ياد شده تا هم به عظمت آن اشاره كرده باشد و هم بفهماند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم در اين امر هيچ گونه اختيارى ندارد و اين دو مطلب علاوه بر برهان بودن ، دو عذر قاطع هم براى پيامبر در جرأت بر اظهار مطلب هم هست .
3 ) تصديق فراست رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلم است كه مىفهماند ، پيامبر درست تفرّس كرده و در
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص٥٢٤