كه در حالت ركوع انگشتر خود را به سائل بخشيد .
امّا اهل تسنّن مىگويند اين آيه نصّ در مورد ولايت حضرت نيست ، چون در اينجا معناى حقيقى ركوع مراد نيست ، بلكه مراد معناى مجازى آن يعنى خضوع در برابر عظمت پروردگار است ، يعنى مراد آيه اينست كه ولىّ شما يهود و نصارى نيستند ، بلكه ولىّ شما خدا و رسول و مؤمنينى هستند كه نماز به پا مىدارند و زكات مىدهند و در همهء اين حالات خاضعند ، يا در حالى زكات مىدهند كه خودشان فقير و تنگدستند « 1 » ، ليكن دقّت در اطراف اين آيه و آيات قبل و بعدش و نيز دقّت دربارهء تمامى اين سوره ما را به معنايى خلاف آنچه آنها ادّعا كردهاند راهنمايى مىكند .
اوّلا ) : اينها به قرينه سياق ولايت را به معناى نصرت گرفتهاند نه سرپرستى و تولّى امر ، در جواب مىگوئيم ترتيب آيات به دست رسولخدا تنظيم نشده ( بلكه در زمان خليفهء سوّم انجام شده است ) و در اين مورد ولايت به معناى سرپرستى امر است .
ثانيا ) : آيات قبل از اين آيه مؤمنين را از دوستى با كفّار نهى مىكند امّا آيات بعد به پيامبر دستور مىدهند اعمال زشت كفّار و منافقين را به آنان گوشتزد نمايد ، پس غرض آنها متفاوت است با اين حال چگونه بين اين دو دسته وحدت سياق هست ؟
ثالثا ) : در تفسير آيات 56 ، 57 ، 58 و 59 همين سوره خواهيم گفت : كه كلمه ولايت در اين آيات نمىشود به معناى نصرت باشد ، زيرا با سياق نمىسازد
( بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ )
، ( آنها خود اولياى يكديگرند ) و يا جمله
( وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ )
چون عقد نصرت و يارى باعث يكى شدن و الحاق نمىشود ، بلكه اين مودّت و حبّ است باعث وحدت و يكى شدن مىگردد .
رابعا ) : معنى ندارد در اين آيه بگويد پيامبر ياور مؤمنان است ، بلكه منظور از ولايت ، ولايت در تصرف و محبّت باشد ، به علاوه چنان كه گفتيم روايات بسيار
هامش
( 1 ) - تفسير المنار جلد ششم صفحه 441 و تفسير فخر رازى جلد 12 صفحه 25 .