( 47 )
( وَ لْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ )
: ( و اهل انجيل بايد بر طبق آنچه خدا در آن نازل كرده حكم كنند و هر كس بدانچه خدا نازل كرده حكم نكند ، اينچنين كسان همان گنهكاران هستند ) ، اينكه بايد اهل انجيل مطابق كتاب آسمانى خود حكم كنند روشن است ، امّا بخش عمدهاى از كتاب آسمانى آنها تصديق همان تورات يهود است ، الّا موارد اندكى كه چون نسخ شده انجيل نازل بر عيسى عليه السّلام آنها را استثناء كرده و بعضى از حرامها را حلال نموده است .
در ادامه براى تشديد و تأكيد همان مطلب قبلى مىفرمايد : كسانى كه بر طبق حكم خدا حكم نكنند فاسق و گنهكار مىباشند و در سه جا كه اين تعبير به كار رفت دوبار خطاب به يهود بود كه آنها را كافر و ظالم خواند و اينبار خطاب به نصارى است كه آنها را در صورتى كه مطابق حكم خدا عمل نكنند فاسق خوانده است ، امّا اينكه كفر و ظلم را براى يهود تثبيت نمود به جهت آنست كه يهود نه به جهت اشتباه و از روى نادانى ، بلكه به جهت نافرمانى و كفر ، با علم به معارف ، آنها را دگرگون كردند ، پس اين عمل آنها عين كفر به آيات الهى و ظلم به آنهاست .
و امّا در مورد نصارى اينها چون توحيد را مبدّل به سه خدايى و تثليث نمودند و احكام تورات را كنار گذاشتند و بزرگ آنان بولس دين مسيح را دين مستقلى از يهود قلمداد كرد ، دينى كه هيچ حكمى ندارد ، زيرا احكامش با فدا شدن مسيح از گردهء بشر برداشته شده است ، به همين سبب آنها از دين توحيد منحرف و فاسق شدند ، چون فسق به معناى خارج شدن چيزى از جايگاه اصلىاش مىباشد ، پس مخالفت با حكم شرعى يا هر امرى كه در دين خدا ثابت شده باشد ، در صورتى كه انسان علم به ثبوت آن داشته باشد و آن را ردّ كند ، عين كفر است ، امّا در صورتى كه علم به ثبوت امرى داشته باشد ، امّا آن را ردّ نكند ، بلكه تنها در عمل مخالفت كند ، اين عمل فسق است ، چون در آن امر قصور كرده .
و اگر علم به ثبوت آن نداشته باشد نه ردّ آن باعث كفر و نه مخالفت با آن در عمل