تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
تدريج به وسيلهء وسوسه‌هاى پىدرپى و تصميم‌هاى متوالى سرانجام تسليم اين فعل قبيح شد و مرتكب قتل برادرش گرديد و در نتيجه از افراد زيانكار شد و يا بگوئيم صبح كرد در حالى كه از زيانكاران شده بود ، يعنى ( اصبح ) را نه معناى ( صار ) بلكه به معناى مقابل ( امسى ) بگيريم ، امّا معناى اوّل صحيحتر و روشنتر به نظر مىرسد . ( 31 )
( فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ )
: ( و چون قابيل از اينكه كشتهء برادر را چه كند ، سر گردان شد ، پس خداوند كلاغى را مأمور كرد تا با منقار خود زمين را بكند ، تا به او نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را در زمين پنهان كند و قابيل در اين هنگام ، گفت : واى بر من ، آيا من از اينكه مثل اين كلاغ باشم عاجز بودم و نمىدانستم چگونه جثّه برادرم را دفن كنم ؟ و آنوقت از پشيمانان گرديد ) ، آيه شريفه دلالت مىكند كه قابيل پس از قتل برادر تا مدّتى متحير و بيمناك بوده كه ديگران از جنايت او با خبر شوند و فكر مىكرده تا با جسد برادرش چه كند ، پس خداوند كلاغى را مأمور مىكند كه زمين را بكند و چيزى در آن دفن كند ، تا او بياموزد كه چگونه جسد برادر را دفن نمايد و ( سوأة ) يعنى چيزى كه انسان از آن كراهت دارد ، آنگاه قابيل با لحنى كه حكايت از عاجز شدن و هلاكت دارد ، مىگويد : اى واى بر من كه از يك كلاغ هم كمترم ، يعنى با استفهامى انكارى از خود مىپرسد ، چطور اين مطلب به فكر خودم نرسيد و در اين مورد مدتها متحيّر بودم و سرانجام از دفن نكردن برادر و يا به كلى از قتل او پشيمان مىشود و حال آدمى هنگامى كه مرتكب گناهى مىشود ، همين طور است كه نمىخواهد ديگران از آن مطلع شوند ، چون جامعه اين گونه اعمال را بواسطه نظام جارى خود نمىپذيرد ، زيرا اجزاى جامعه به هم پيوسته و مرتبط است و خواه ناخواه اثر چنين اعمالى در جامعه ظاهر مىشود و انسان ظالم و مجرم مىخواهد جامعه را مجبور كند به اينكه اين عمل او را قبول كند ، در حالى كه