وصف فاسق توصيف كرده .
و بنى اسرائيل بواسطهء اين حكم تكوينى ، چهل سال در صحرا سر گردان بودند و صبح تا شام به طرف آنجا مىرفتند ، امّا چون اسب عصّارى تنها گرد خودشان مىچرخيدند و قدمى به جلو نمىگذاشتند و به هيچ شهر و وادى نمىرسيدند و اين عذاب ، و بال فسق و نافرمانى آنها بود .
[ آيهء ( 32 - 27 ) قصهء هابيل و قابيل و حكم قتل نفس ]
( 27 )
( وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ )
: ( اى پيامبر داستان دو پسر آدم را كه داستانى حقيقى است براى آنها بيان كن ، زمانى كه هر دو در راه خدا و براى نزديكتر شدن به او چيزى قربانى كردند ، امّا از يكى از آنها پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد ، و آنكه قربانيش پذيرفته نشد به آنكه قربانيش قبول شد ، گفت : من تو را خواهم كشت ، و او در جواب گفت : همانا خدا از مردم با تقوى قبول مىكند ) ، ( تلاوت ) به معناى خواندن و قرائت است و مراد از ( قربان ) يعنى هر عمل و هر چيزى كه انسان به وسيلهء آن به خداى سبحان و يا غير او تقرّب بجويد و كلمهء ( تقبّل ) به معناى قبول كردن است ، آن هم قبولى كه همراه با عنايتى زياد و اهتمامى نسبت به مقبول باشد و ضمير در كلمه ( عليهم ) به اهل كتاب برمىگردد ، و مراد از ( آدم ) آدم ابو البشر اولين پيامبر الهى است و مراد از پسران او ، هابيل و قابيل هستند ، امّا اينكه كلمه ( نبأ ) يعنى خبر را مقيد نموده به قيد ( بالحقّ ) خالى از اشعار بر اين معنا نيست كه از اين داستان آنچه در بين بنى اسرائيل معروف است تحريف شده و جزئياتى از آن ساقط گشته و مثلا در تورات مسأله آمدن كلاغ و منقار به زمين زدنش نيامده و از اين گذشته تورات در اين داستان بطور صريح و واضح خدا را جسم دانسته است در حالى كه خداوند از اين اباطيل منزّه و برتر است .
امّا اصل داستان اينكه : اين دو پسر هر دو قربانى به درگاه خدا آوردند ، ولى قربانى