مريم محقّق نمود ، در حالى كه او روحى از جانب خدا بود ، پس او و مادرش هر دو مخلوق خدايند ، لذا ايمان بياوريد به خدا و رسول او و سخن از سه خدا ( پدر ، پسر ، روح القدس ) مگوئيد ، چون خداوند يگانه معبود مىباشد و از فرزند داشتن منزّه است ، زيرا فرزند مماثل والد خود است ، در حالى كه خدا مثل و مانند ندارد و يگانه واجب الوجوديست كه ذات او برتر از اين اباطيل مىباشد ، بلكه هر چه در آسمانها و زمين است متعلق به خدا و مخلوق و مملوك اوست و خدا ولّى همه شئون بشر و مدبّر امور همه انسانهاست و مردم را بسوى آنچه خير آنان در آنست هدايت و به سوى صراط مستقيم ارشاد مىكند .
( 172 )
( لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً )
: ( هرگز مسيح از اينكه بنده خدا باشد ، ابايى ندارد و همچنين ملائكه مقرب نيز ابائى از بندگى خدا ندارند و هر كس از بندگى خدا استنكاف بورزد و تكبّر كند ، پس خدا به زودى آنها را در نزد خود محشور مىكند ) ، همهء انجيلها تصريح به اين دارند كه مسيح عليه السّلام خدا را عبادت مىكرد و هيچ معنا ندارد كه پسر براى پدرش بندگى كند و يا خودش را بپرستد و يا اينكه يكى از سه خداى فرضى آن دو تاى ديگر را عبادت كند ، پس مسيح بنده و فرستاده خداست و لا غير .
همچنين فرشتگان مقرّب هم بندگان خدا هستند نه دختران او و همچنين آنها الهه نيستند ، بلكه بندگانى هستند كه ابايى از عبادت و بندگى خدا ندارند و اگر چنين نبودند كه فرشتهء مقرّب درگاه الهى نمىشدند و هر كس از جنّ يا انس اگر از عبادت خدا استنكاف داشته باشد ، بايد بداند به زودى در پيشگاه الهى حاضر خواهد شد و جزا داده مىشود .
امّا كلمه ( يستكبر ) را به دنبال ( يستنكف ) آورد و آن را مقيّد كرد ، چون استنكاف به تنهايى باعث خشم و سخط الهى نمىشود ، زيرا استنكاف دو نوع ممكن است باشد ، يكى از سر نادانى و استضعاف و ديگرى از روى تكبّر ، و بايد دانست استنكافى باعث خشم الهى مىگردد كه ناشى از استكبار باشد و همه خلائق چه بد و چه خوب ، اگر از روى