در قيامت كور محشور مىشود ) ، و آدم عليه السّلام خواست تا بين اين درخت و ميثاقى كه از او اخذ شده بود جمع نمايد و اين امكان ندارد و نتوانست ، پس ميثاق را فراموش كرد ، لذا در رنج و تعب دنيا قرار گرفت و آنگاه آن را به توبه جبران نمود ، با آنكه خداوند آنها را بر حذر داشته بود با اين قول كه ،
( فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ )
، ( پس در اين حال از ستمكاران خواهيد بود ) و پيامد اين ظلم ، قرار گرفتن در رنج و تعب اين حيات مادى بود از قبيل گرسنگى و تشنگى و عريانى و رنج ، پس ستم آنها در واقع ستم به نفس خودشان بود نه به معناى معصيت مصطلح ، و از اينجا ظاهر مىشود كه نهى خداوند نهى تنزيهى « 1 » ، بوده است و نهى ارشادى به آنچه خير و مكلّف در آن است نه نهى مولوى ، فلذا بهشت را از دست دادند ، امّا جزاى مخالفت با نهى مولوى تكليفى تنها با توبهء مقبول و پذيرفته شده بر طرف مىشود ، پس آن دو توبه كردند و توبهء آنها قبول شد ، اما به بهشت بازگردانده نشدند و اين نشان مىدهد كه نهى ، نهى ارشادى بوده است .
( 36 )
( فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها )
: ( پس شيطان آنها را از بهشت ساقط نمود و فريب داد ) ، چون او هم همراه آنها در بهشت بود ،
( فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ )
: ( و آنها را از آنچه در آن بودند خارج كرد ) ، يعنى آنها را به وسوسه فريفت و آنها را از نعمتهايى كه داشتند از قبيل فراوانى و زندگى خوش و آسوده خارج كرد ،
( وَ قُلْنَا اهْبِطُوا )
: ( گفتيم هبوط كنيد ) و نزول نمائيد به زمين
( بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ )
: ( در حالى كه با يكديگر دشمن هستيد ) ، چون زمين و دنياى مادى دار تزاحم است نه تراحم و شفقت ،
( وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ )
: ( و براى شما تا مدتى در زمين جايگاه و بهره خواهد
هامش
( 1 ) - منظور از نهى مولوى نهيى است كه انجام آن باعث عقاب مىشود ، امّا نهى ارشادى يا تنزيهى ، تنها هدايت كردن مكلف به صلاح اوست و ارتكاب آن گناه نيست ( مترجم ) .