همواره دانا و حكيم است ) پس دامنهء آن گناه گريبانگير خود اوست و دودش تنها به چشم خود او مىرود و به غير او تجاوز نمىكند و خداوند مىداند كه چه كسى مرتكب گناه شده است و بواسطه حكمتش تنها گنهكار را مجازات مىكند نه غير او را
( وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى )
« 1 » ، ( و هيچكس بار گناه ديگرى را به دوش نمىكشد ) .
( 112 )
( وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً )
: ( و هر كس كه مرتكب خطا يا گناهى مىشود ، آنگاه آن را به گردن بىگناهى مىاندازد ، بهتان و گناهى آشكار را به گردن گرفته است ) وقتى كسى ارادهء چيزى كند و اتّفاقا چيز ديگرى را به دست آورد يا كار ديگرى كند ، مىگويند ، خطا كرد و اگر همان چيز را كه مىخواست بدست آورد ، مىگويند ، اصابه كرد و كلمهء ( خطيئه ) از نظر معنا نزديك كلمه ( سيّئه ) است ، منتها خطيئه بيشتر در جايى استعمال مىشود كه مورد مقصود اصلى و فى نفسه نبوده باشد ، بلكه آن مورد و آن فعلى كه به خطا انجام شده زاييده از مقصدى ديگر باشد مثل كسى كه قصد كرده شكارى را با تير بزند ، ولى تير او به انسانى برخورد مىكند و خطيئه به هر حال عملى است كه انسان مرتكب شده ، در حالى كه بداند آن را نبايد انجام داد ، يعنى با قصد و عمد انجام شود و مراد از آن همان فعل معصيت است و ( اثم ) عملى است كه پيامد آن موجب نااميدى انسان از خيرات كثيرى مىشود ، مانند نوشيدن شراب و قمار و دزدى از كارهايى كه هيچ انسانى آن را به قصد به دست آوردن خيرات انجام نمىدهد و بر عكس موجب انحطاط اجتماعى و سقوط آدمى از موقعيّت اجتماعى و سلب اعتماد و وثوق جامعه از آدمى مىشود .
پس هر كس معصيتى كند كه و بال آن از مورد خودش تجاوز نكند ( مثل ترك واجبات يا انجام بعضى محرمات ) و نيز هر كس معصيتى كند كه و بال آن استمرار
هامش
( 1 ) - سوره انعام ، آيه 164 .