نديدى كسانى را كه قبل از صدور حكم قتال با كفّار در آرزوى آن بودند و تو ، به آنان مىگفتى زنهار دست نگهداريد و شمشير نكشيد ، بلكه همچنان نماز بخوانيد و زكات بدهيد تا اسلام قوّت بگيرد ، پس زمانيكه قتال بر آنان واجب شد ، جمعى از آنان دچار وحشت شدند ، همانقدر كه از خدا مىترسيدند ، بلكه بيشتر ، از مردم كفّار ترسيدند ) يعنى اينها در ظاهر در آرزوى جهاد بودند ، امّا پيامبر به آنها امر به امساك و خوددارى مىفرمود و آنان را سفارش به نماز و زكات مىكرد ، تا استخوان بندى اسلام محكم گردد ، امّا چون چنين شد و فرمان قتال صادر گرديد ، آنها از مردم كفّارى كه مثل خود آنها انسان بودند ، آنقدر ترسيدند كه حتّى بيشتر از خدا از آنها وحشت داشتند ، در حالى كه خداوند شايستهتر بود كه از او حذر و خشيّت داشته باشند نه از كفّار ،
( وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ )
: ( و گفتند پروردگارا چرا جهاد را بر ما واجب كردى و چه مىشد ، ما را در اين زندگى دو روزهء دنيا به حال خودمان مىگذاشتى و تا هنگام مرگ به ما مهلت مىدادى ؟ ) يعنى آنها گفتند : خدايا در اين عمر كوتاه و اندك دنيا بگذار ما بهرهمند شويم و با حكم قتال ما را به مرگ نزديك مكن و منشاء اين قول علاقه آنها به زندگى دنيوى و آرزوى عمرى طولانى است و مىگويند :
خدايا چرا همين عمر اندك را هم بر ما نمىپسندى و از ما مضايقه مىكنى ؟ امّا خداوند در جواب آنان مىفرمايد :
( قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا )
: ( بگو بهره دنيا اندك است و زندگى آخرت براى كسانى كه تقوى پيشه كنند بهتر است و شما حتّى به مقدار پوسته روى هسته خرما ستم نخواهيد شد ) ، خطاب به پيامبر است كه به آنها بگويد ، ترجيح دادن زندگى اندك و بى ارزش دنيوى بر كرامت جهاد و كشته شدن در راه خدا اشتباهى بزرگ است ، چون زندگى دنيا قبله آمال و نهايت مرحله تكامل انسان نيست .
و انسان اگر تقوى داشته باشد در آخرت به سبب همين تقوى رستگار مىشود و از آنجا كه خدا حتّى به اندازهء بسيار اندكى هم ظلم نمىكند ، لذا آنچه نيكى و خير انجام