گرفتار و اسير شدن است و اينها حوادث خوب را به خدا نسبت مىدادند و حوادث بد را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نسبت مىدادند ، حال يا از راه تطيّر و فال بد زدن و يا از باب نسبت دادن ضعف مديريت و تدبير به آن جناب بوده است ، در حالى كه شخص مؤمن بايد بداند كه همه حوادث از ارادهء خدا ناشى مىشود و اين حوادث را ناظم نظام تكوين رديف مىنمايد كه همهء موجودات در ايجاد و بقاء و افعال و حوادثى كه براى آنها حادث مىشود منقاد و مطيع او هستند ، سپس در مقام تعجّب از جمود فكرى و خمود فهم آنها كه نمىتوانند اين حقيقت را درك كنند ، مىفرمايد : اينها را چه شده است كه هيچ مطلبى را نمىفهمند ؟
( 79 )
( ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ )
: ( آنچه از خوبى به تو برسد ، از جانب خداست و آنچه از بديها به تو برسد ، از ناحيه خود توست ) در اينجا خطاب را از آن مؤمنان ضعيف النفس برگرداند و متوجّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نمود تا بفهماند آنها لياقت درك خطاب الهى را ندارند و آنگاه به بيان حقيقت حسنات و سيئاتى كه به آن جناب مىرسد از لحاظ منشاء و مبداء آنها پرداخته و خاطر نشان مىسازد كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فى نفسه و مستقلا خصوصيتى ندارد و همه انسانها چه پيغمبر و چه غير او از يك سلسله امور خير بهره مىبرند ، از قبيل : عافيت ، نعمت ، امنيّت و آسايش كه اينها همه از ناحيهء خداى سبحان است و يك سلسله امور سيّئه كه طبع انسان از آنها متنفّر است ، نيز به انسان مىرسد ، از قبيل مرض و ذلّت و فقر و مسكنت و فتنه و ناامنى كه منشاء همهء اينها خود انسانها هستند ، نه خداى سبحان و اين معنا هيچ منافاتى با بيان قبلى كه از يك نظر همه اينها مستند به خدا هستند ندارد ،
( وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً )
: ( و ما تو را به عنوان فرستادهاى به سوى مردم گسيل داشتيم و در شهادت بر حقانيّت رسالت تو خدا كافى است ) مىفرمايد : اى محمّد ، تو تنها فرستاده و رسول ما هستى و جز اين سمتى ندارى و اختيارى از اعمال خلق بدست تو نيست ، تا آنها اعمال سيّئه را به تو نسبت بدهند و يا بتوانى حسنات را به آنان و اصل كنى ،