گرفت ) ، ( امنه ) به معناى آرامش خاطر به جهت امنيّت داشتن است و كلمه ( نعاس ) به معناى خواب خفيف مىباشد و همانا اين عنايت الهى گروهى را كه بعد از فرار و دور شدن به سوى رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم برگشتند در برمىگيرد ، چون از عمل خود پشيمان شدند و از حفظ نكردن و موقعيّت خود حسرت خوردند و حاشا كه خداوند از ايشان در حال فرار درگذرد ، چون فرار از جنگ از معاصى كبيره است ، بلكه ابتدا غم بيهودهء آنها را مبدّل به خوفى صحيح نمود ، سپس امنيّت و نعاس را بر آنها حاكم نمود تا پشيمان شدند و به سوى رسول خدا بازگشتند و اين بعد از آن بوده كه يقين كردند آن حضرت كشته شده است ،
( وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ )
: ( و گروهى كه در فكر جانهايشان بودند وعدهء خدا را از روى نادانى راست نمىپنداشتند و از روى انكار مىگويند ، آيا ممكن است ما را قدرت و فرمانى بدست آيد ؟ ) اينها طائفهاى ديگر از مؤمنين هستند كه فقط در فكر جان خود بودند و همه چيز را از ياد بردند و خدا اينها را با عفو و تبديل غم و امنيّت و نعاس گرامى نداشت ، بلكه آنها را به خودشان واگذار كرد و لذا هر چيز ديگر غير از خودشان را از ياد بردند و با فكر جاهلى خودشان خيال مىكردند كه خداوند راضى به غلبهء دشمنان نمىشود و هر چه بخواهد مىكند و خيال مىكردند زمام بعضى از امور بدست خودشان است و فكر مىكردند وعده نصرت خدا بدون هيچ قيد و شرطى محقّق مىشود و همچنين با ديد جاهلى خود مىپنداشتند پيامبر هرگز شكست نمىخورد يا نمىميرد و دين حق هم هرگز مغلوب نمىشود و اين عقيدهء بت پرستان جاهل است كه مىپنداشتند امور هر يك از موجودات ربّ و مدبّرى جداگانه دارد و پيامبر را هم ربّى مىپنداشتند كه خداى متعال امر پيروزى بر دشمن را به خود آن حضرت واگذاشته است و اين شرك به خداست ،
( قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ )
: ( بگو تنها خداست كه همه امور متعلق به اوست ) ، پس تنها فرمانرواى مطلق هستى خداست و هيچ شريكى ندارد و خدا تصرّف در يارى يا پيروزى را به هيچ يك از مخلوقاتش تفويض نكرده و او را غلبهاى نبخشيده كه