تشجيع مىنمود .
حمزه بن عبد المطلب مرتب بر لشكر حمله مىبرد و دشمن را ياراى مقابله با او نبود ، در اين بين هند همسر ابو سفيان به مردى بنام ( وحشى ) قول داده بود كه اگر محمّد و يا على و يا حمزه را به قتل رسانى ، فلان جايزه را به تو مىدهم و وحشى كه بردهاى بود از جبير بن مطعم و اهل حبشه با خود گفت : محمّد را كه نمىتوانم بكشم ، على هم مردى بسيار هوشيار است كه نمىتوان او را غافلگير كرد ، پس براى كشتن حمزه كمين مىكنم و چنين كرد و در زمانى كه او قريش را تار و مار مىكرد و از كشتهء آنها پشته مىساخت از نزد وحشى عبور كرد و پا به لب نهرى گذاشت و به زمين افتاد ، در اين هنگام وحشى با نيزه به او حملهور شد كه در خاصرهء آن جناب فرو رفت و از زير سينهاش برون شد و به زمين افتاد ، وحشى خود را به او رساند و جگر حمزه را بيرون كشيد و نزد هند برد ، هند آن را در دهان خود نهاد و جويد ، امّا خداى تعالى جگر را در دهان او چون استخوان سر زانو سخت و محكم نمود و ناچار آن را بيرون انداخت .
در اين هنگام با رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم غير از على عليه السّلام و ابو دجانه و سماك بن خرشه كسى نماند و على عليه السّلام با نهايت شجاعت از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دفاع مىكرد تا آنجا كه زخمهاى آن جناب به هفتاد رسيد ، اينجا بود كه جبرئيل به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم گفت : مواسات يعنى اين ، و رسول خدا ( ص ) فرمود : او از من است و من از اويم و جبرئيل گفت : من از هر دوى شمايم و امام صادق عليه السّلام فرمود : رسولخدا جبرئيل را بين آسمان و زمين ديد كه مىگويد : ( لا فتى الّا على ، لا سيف الّا ذو الفقار ) هيچ جوانمردى جز على و هيچ شمشيرى جز ذوالفقار على نيست « 1 » .
( 122 )
( إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )
: ( و آنگاه كه دو گروه از شما ترسان و در انديشه فرار بودند و خدا يار آنها
هامش
( 1 ) - تفسير قمى ، جلد اوّل .