تصرف در ملك غير خود نمىتواند آن را برآورده سازد و حال آنكه خداى تعالى بىنياز مطلق است و تمام موجودات در قبضه قدرت و تحت سلطه و ملكيّت اويند .
از آنجا كه غير خدا هيچ مالكيّت و اختيارى در هيچ چيز ندارد تا خدا آن را از او سلب كند و از چنگ او به درآورد و ارادهء خود را در آن جارى سازد تا ظلم حساب شود ، لذا بازگشت همه امور تنها به خود اوست .
( 110 )
( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ )
: ( شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پديد آمديد ، چون امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به خدا ايمان داريد ) ، يعنى شما را براى مردم ظاهر نموديم تا آنها را هدايت كنيد ، چون شما مانند نفس واحدهايد و هيچ عملى هم بدون ايمان محقق نمىگردد ، لذا شما امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و اين در نتيجه ايمان به خداست ،
( وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ )
: ( و اگر اهل كتاب هم ايمان مىآوردند ، برايشان بهتر بود ، ليكن بعضى از آنان مؤمن و بيشترشان فاسقند ) مسلّما ايمان براى وضع ميزان صحيح و استوار ضرورى مىباشد و آنها اگر ايمان مىآوردند براى دنياشان بهتر بود ، چون از تفرقه و تشتّت در اعتقاد بر حذر مىماندند و براى آخرتشان نيز بهتر بود ، چون به پاداش عمل خود مىرسيدند ، و ليكن جز عدّه كمى از آنان ايمان نياوردند ، مانند عبد اللّه بن سلام و غير او ، و اينها در اقليّت بودند ، امّا اكثريّت آنان از روش بندگى خارج شده و كافر شدند .
[ آيهء ( 120 - 111 ) سرنوشت اهل كتاب و نهى از ولايت آنها ]
( 111 )
( لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذىً وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ )
:
( جز درد سر ، زيانى به شما وارد نمىآورند و اگر به جنگ با شما برخيزند به شما پشت كرده و مىگريزند و بعد از آن يارى نخواهند شد ) ، و ( اذى ) مقدار كمى از ضرر است كه به جان يا به تن و يا به سعادت اخروى يا دنيوى جاندارى برسد و در واقع آنان در جنگ از مسلمين شكست مىخوردند و گريزان مىشدند و يارى خدا شامل حال مسلمين